به وبلاگ مهدیه فارس الحجاز خوش آمدید


اللهم عجل الولیک الفرج 

آپلود عکس رایگان و دائمی دلــدادگان حرم یاس
صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل خورشید شیعه آیت الله سیستانی آیت الله خامنه ای
تماشای فیلم جنسی در روز قیامت!!!     

       داستانی زیبا و واقعی

شايد جاى تعجب باشد كه چطور مي شود در آن روزى كه جانها گداز بُوَد، بتوان اقلام جنسى را تماشا كرد، ولى اين حقيقت هست، داستان واقعى پايين را بخوانيد تا باور كنيد.پدر همراه يك شيخ و بقيه همراهان براى شستن متوفى پسر جوانش حاضر شده بودند تا اينكه آن جوان را شسته و دفن كنند. آن شيخ كه مسئول شستن متوفى بود دستور داد تا آنرا از لباسش مجرد كنند ولى عورتش را با پارچه اى بپوشانند تا اينكه شروع به شستنش كنند. هنگام برداشتن لباس مرده، توجه آنها به دستمال خونالودى افتاد كه دست راست مرده را پيجانده بود ولى هنگامى كه سراغ برداشتن آن دستمال رفتند پدر متوفى بر سر آنها داد و فرياد زد و شرط كرد كه براى شستن پسرش هيچكس حق ندارد كه آان دستمال را بردارد. شيخ مسئول درك كرد كه يك رازى در آن دستمال نهفته هست ولى بهر حال براى شستن آن مرده بايست آن دستمال برداشته شود، پس در خفاء به همكارانش گفت كه هنگام شستن آب زيادى را روى آن دستمال بريزيد تا خودبخود از جايش كنده شود. پس او را شستند و آب زيادى را بر روى دست پيچيده شده ريختند و بمحض اينكه آن دستمال شل شد آنرا از جايش بر كند. پدر پس از اينكه ديد آنها دستمال را برداشتند بر سر آنها پرخاش كرد و داد و فرياد كشيد ولى پس از مدتى به گريه افتاد و به آنها گفت كه حقيقت را برایشان بازگو خواهد كرد تا درس عبرتى باشد براى ديگران.   به ادامه مطلب بروید

 

او گفت كه ديشب هنگامى كه پسرم وارد خانه شد، من و مادرش كه در حال شام خوردن بوديم به او تعارف كرديم كه همراه ما بيايد و شام ميل كند ولى با عصبانيت جواب داد كه من ميروم توى اتاقم و به نوكر خانه بگوييد كه غذايم را توى اتاقم بياورد. سپس رفت توى اتاقش و در را قفل كرد. نوكر غذاىش را آماده كرد و رفت كه غذا را نزد او ببرد ولى هر چه در ميزد كسى در را باز نميكرد. من و مادرش نگران شديم و ما نيز هر چند در ميزديم او در را باز نميكرد. بسيار نگران شديم و فهميديم كه حتما اتفاقى افتاده است، پس قفل در را شكستيم و وارد اتاقش شديم، ولى منظره اى كه ديدم مرا بسيار مبحوت كرد و اى كاش آنرا نديده بودم !

 پسر در حال تماشاى تلویزيون و در حالى كه ريموت تلفزيون در دست داشت فوت كرده بود، ولى مصيبت بد تر از آن اين بود كه او در حال تماشاى فيلم مبتذل و جنسى جان خود را از دست داده بود. من رفتم كه ريموت را از دستش بردارم ولى هر چه سعى كردم نتوانستم تا اينكه فهميدم اصلا ممكن نيست. پس براى حفظ آبروى خودم و پسرم، چاقويى آوردم كه دستش را ببرم، ولى پس از اينكه كمى آنرا بريدم بسيار خون از آن جارى ميشد و رحمت و شفقت پدريم سبب شد كه ادامه ندهم، ولى تا آنجاييكه توانستم اطراف ريموت كه خارج از كف دستش بود را بريدم ولى قسمتى از آن همانطور كه الآن ميبينيد هنوز در دستش باقى است و نميشود دستش را باز كرد و آنرا بيرون آورد.

 سپس آنها مرده را شستند و با همان ريموت انرا دفن كردند تا روز قيامت !

---------------------------------------

 پيامبر صلى الله عليه و سلم در حديث صحيح فرموده است که: “يبعث المرء على ما مات عليه” يعنى: “هر شخصى بر همان حالتى كه مرده باشد (در روز قيامت) بر ميخيزد.”

پس خودتان قضاوت كنيد كه اين جوان در روز قيامت در چه حال و احوالى برميخيزد ! بدون شك در حال تماشا كردن آن فيلم مبتذل، ولى با گريه و زارى نه با لذت جنسى ! مگر اينكه خداوند از روى لطف و رحمتش او را مغفرت و ستر كند.

خداوندا، همه گناهان ما را مغفرت و ستر كن و ما را از سوء خاتمه نجات بده، آمين.

منبع: سنی نیوز


 

[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 13:1 ] [ فوادیان ]
سفر مجازي به بين الحرمين
نوشته شده توسط مدیر سایت
Larger Font Smaller Font
مشاهده در قالب PDF Print فرستادن به ایمیل
سفر مجازي به بين الحرمين
می خواهیم سری به بهشت بزنیم ؛ به محل رفت و آمد آسمانیان . به محلی که فاصله زمینی دو آسمانی است . اینجا بین الحرمین است . اگر جسم به پرواز در نمی آید ، دل پرواز می کند . اگرچه حضور واقعی میسر نیست اما می توان دیداری مجازی از بهشت داشت . تصاوير سه بعدی و پانوراماي 180 × 360 درجه ما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد .
با دريافت اين تصاوير مي توانيد خود را به طور كاملا واقعي در بین الحرمین احساس كنيد.

از قابليت هاي انحصاري اين تصاوير مي توان به موارد زير اشاره كرد :
1) قابليت چرخش سه بعدي تصاوير (180 × 360 درجه) با استفاده از موس
2) طبيعي بودن تصاوير و القاي حس واقعي حضور در محل
3) بررسي محل از نگاه خود
4) قابليت زوم بر روي تصاوير (با استفاده از غلطت بالا و پایین رونده موس)
 

 
 
و اما بين الحرمين كجاست ؟
بين الحرمين حد فاصل بین بارگاه ملکوتی امام حسین(ع) و برادرشان حضرت عباس(ع) است که فاصله آن درست برابر با فاصله بین دو کوه صفا و مروه است .

 
جهت دريافت تصوير و انجام سفر مجازي از طريق زير اقدام نماييد :

 


نحوه استفاده :
اگرچه اغلب کاربران در اولین نگاه متوجه امکانات این تصاویر خواهند شد اما بهتر است اشاره ای گذرا بر نحوه عملکرد آن داشته باشیم :
1) برای حرکت فقط باید ماوس را حرکت دهید تا به تمامی نقاط تصویر پاناروما دسترسی داشته باشید .
2) در این تصاویر شما می توانید به صورت مجازی لنز عکاسی را زوم کنید . از دکمه اسکرولر ماوس و یا کلیدهای PageUP و PageDown برای تعویض بزرگنمائی تصویر از لنز ۱۷ میلی متر تا لنز ۷۵ میلی متر استفاده کنید . ضمنا این کار را می توانید با نگاه داشتن کلید سمت راست ماوس و عقب و جلو کردن ماوس نیز انجام دهید .
3) برای انتخاب تصویر پاناروما ( سه بعدی ۱۸۰ در ۳۶۰ درجه ) به عنوان محافظ صفحه نمایش ( Screen Saver ) از کلید F5 استفاده کنید .(البته در ابتدا و قبل از اجرای تصویر آن را به محل مشخص و ثابتی انتقال دهید تا پس از فشردن کلید F5 ، تصویر همیشه از همانجا فراخوانی شود.)
4) برای خروج از کلید ESC استفاده کنید .

سفر مجازي به قبرستان بقيع

نوشته شده توسط مدیر سایت
Larger Font Smaller Font
مشاهده در قالب PDF Print فرستادن به ایمیل
سفر مجازي به قبرستان بقيع
آیا تاکنون به مدینه سفر کرده اید ؟ آیا حس غریب حضور در قبرستان بقیع را درک کرده اید ؟ امروز می خواهیم سری به بقیع بزنیم . بهشتی که غربتش داغ دلهاست . اگرچه حضور واقعی میسر نیست اما می توان دیداری مجازی از آن سرزمین داشت . تصاوير سه بعدی و پانوراماي 180 × 360 درجه ما را بصورت مجازی به آنجا خواهد برد .
با دريافت تصاویر سه بعدی، مي توانيد خود را به طور كاملا واقعي در بقیع احساس كنيد.

از قابليت هاي انحصاري اين تصاوير مي توان به موارد زير اشاره كرد :
1) قابليت چرخش سه بعدي تصاوير (180 × 360 درجه) با استفاده از موس
2) طبيعي بودن تصاوير و القاي حس واقعي حضور در محل
3) بررسي محل از نگاه خود
4) قابليت زوم بر روي تصاوير (با استفاده از غلطت بالا و پایین رونده موس)
5) قابليت استفاده از اين تصاوير براي محافظ صفحه نمايش (screen saver)
 

 
و اما بقيع كجاست ؟
بقیع نام سرزمینی است در مدینه که به دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به قبرستانی برای مسلمانان تبدیل شد.
اولین کسی که در آنجا به توصیه رسول خدا دفن شد عثمان بن مظعون بود که از دوستان نزدیک پیامبر و امیرالمؤمنین علی علیه السلام به شمار می‌رفت؛ علی علیه السلام در سخنانش او را بسیار یاد می‌کرد و از روی علاقه‌اش به او، نام یکی از فرزندانش را عثمان نهاد.
رسول خدا برخی از شهدای احد و نیز فرزندش، ابراهیم، را در آنجا دفن کرد و به این ترتیب بر شرافت آن افزود. بعدها که عثمان بن عفان در قبرستان یهودی‌های مدینه به اسم حس کوکب دفن شد، معاویه بقیع را به قدری گسترده ساخت که قبر عثمان در بقیع قرار گیرد.  
بقیع هم ‌اینک مزار چهار تن از امامان شیعيان ( امام حسن مجتبی(ع) ، امام سجاد(ع) ، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) ) است. همچنین قبر بیشتر زنان پیامبر(ص) و نیز عباس عموی پیامبر(ص) و فاطمه بنت اسد، مادر امام علی علیه السلام، و برخی دیگر از بزرگان در این قبرستان قرار دارد. بقیع قبرستانی است مورد احترام همه فرقه‌های اسلامی، و اکنون در چند قدمی حرم پیامبر قرار دارد.

جهت دريافت تصوير و انجام سفر مجازي از طريق زير اقدام نماييد :

 

نحوه استفاده :
اگرچه اغلب کاربران در اولین نگاه متوجه امکانات این تصاویر خواهند شد اما بهتر است اشاره ای گذرا بر نحوه عملکرد آن داشته باشیم :
1) برای حرکت فقط باید ماوس را حرکت دهید تا به تمامی نقاط تصویر پاناروما دسترسی داشته باشید .
2) در این تصاویر شما می توانید به صورت مجازی لنز عکاسی را زوم کنید . از دکمه اسکرولر ماوس و یا کلیدهای PageUP و PageDown برای تعویض بزرگنمائی تصویر از لنز ۱۷ میلی متر تا لنز ۷۵ میلی متر استفاده کنید . ضمنا این کار را می توانید با نگاه داشتن کلید سمت راست ماوس و عقب و جلو کردن ماوس نیز انجام دهید .
3) برای انتخاب تصویر پاناروما ( سه بعدی ۱۸۰ در ۳۶۰ درجه ) به عنوان محافظ صفحه نمایش ( Screen Saver ) از کلید F5 استفاده کنید .(البته در ابتدا و قبل از اجرای تصویر آن را به محل مشخص و ثابتی انتقال دهید تا پس از فشردن کلید F5 ، تصویر همیشه از همانجا فراخوانی شود.)
4) برای خروج از کلید ESC استفاده کنید .

[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 23:3 ] [ فوادیان ]
مهدي (ع) و نداي مظلوميت حسين (ع)
نوشته شده توسط مدیر سایت
Larger Font Smaller Font
مشاهده در قالب PDF Print فرستادن به ایمیل

راجع به اينکه امام زمان (ارواحنا له الفداء) به هنگام ظهور چه مطالبي را مي گويند و با چه سخناني آغاز خواهند نمود، رواياتي است، از جمله ي آنها روايتي است که محدّث بزرگوار مرحوم شيخ علي يزدي حائري متوفاي سال 1333 هـ.ق نقل کرده است. او مي گويد: زماني که قائم آل محمد عليهم السلام ظهور کند، ما بين رکن و مقام مي ايستد و پنج ندا مي دهد:

1. اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الاِمام القائِم.

2. اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الصَّمصامُ المُنتَقِم.

3. اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين قَتَلُوهُ عَطشاناً.

4. الا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين طَرَحُوهُ عُرياناً.

5. اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين سَحَقُوهُ عُدواناً. (الزام الناصب ، ج 2 ، ص 282)

آگاه باشيد اي جهانيان که منم امام قائم، آگاه باشيد اي اهل عالم که منم شمشير انتقام گيرنده، بيدار باشيد اي اهل جهان که جدّ من حسين را تشنه کام کشتند، بيدار باشيد اي اهل عالم که جد من حسين را روي خاک افکندند، آگاه باشيد اي جهانيان که حق جد من حسين را از روي کينه توزي پايمال کردند.

طبق اين نقل، سه نداي اخير، مخصوص و ويژه ي جد بزرگوارش امام حسين (ع) است و مصائب جگرخراش آن سيد ابرار را بازگو مي کند و اذيت و آزارهاي جانکاهي که بر آن حضرت در صحنه ي خونين کربلا رفت، را يادآوري مي فرمايد.

 

 

 

نخست از قتل جدّ خود سخن مي گويد که خود اعظم المصائب و بزرگترين فاجعه، در جهان اسلام به شمار مي آيد. و در کنار همين مطلب و همراه آن مصيبت تأثرانگيز و رقّت بار، عطش امام حسين (ع) را ياد مي کنند، مصيبتي که هيچکس آن را توجيه نمي کند و حتّي درباره دشمن خود نپسنديده و روا نمي دارد و به حقيقت، لکه ننگين و عاري بر دامن بني اميه و آل زياد- عليهم اللعنه- و سپاه ديو و دد صفت کوفه و شام گرديد که براي ابد قابل رفع و زوال و شستشو نخواهد بود. آنگاه مصيبت رقت انگيز ديگري را از جدّ خود حسين (ع) ذکر مي کنند و آن روي خاک افکندن بدن مبارک آن حجت بالغه ي الهي است که در هيچ منطق و مکتبي روا نبوده و نيست. و همراه تذکر اين مصيبت، نکته ي ديگري را ذکر مي کنند که دلها را مي شکافد و اشک غم و اندوه را بر گونه، روان مي سازد و آن مصيبت عريان کردن بدن نازنين آن امام معصوم و آن انسان آزاده ي خداجو و با عظمت است که خود پناه مستضعفان و محرومان و نقطه ي بارز اميد اهل ايمان بلکه مطلق انسان ها بود.

راستي چه کسي مي تواند تحمل اين فاجعه ي بزرگ را بکند که بدن مقدس ولي اعظم پروردگار را برهنه روي خاک بيندازند؟

در آخر، از بزرگترين فاجعه اي که در کربلا صورت گرفت و به دست آن وحشي صفتان دور از انسانيت بر بدن مبارک حضرت ابي عبدالله الحسين (ع) واقع شد، سخن مي گويند و آن موضوع کوبيده شدن نازنين پيکر تقوا و طهارت، بدن مقدس حسين (ع) است. موضوعي که هيچ کسي که کمترين مراتب انسانيت را دارا باشد آن را نمي پذيرد و صحّه بر آن نمي گذارد و با هيچ منطقي قابل توجيه نيست. موضوعي که هر چند انسان به کشتن دشمن سرسخت خود رضا دهد، بدان رضا نخواهد داد. مصيبتي که انسان متعارف و خالي از کينه و پستي، تاب شنيدن آن را ندارد و به حقيقت، انسان از وقوع آن در کربلا آن هم نسبت به بدن پسر ريحانه ي پيامبر اکرم (ص)، شرمسار و سربزير گرديد.

[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 22:44 ] [ فوادیان ]

سلسله مقالات یاری امام زمان(عج):

 مرتبه‌ي ديگر ياري امام عليه السلام ، ياري با عمل است اطاعت از امام در حقيقت با اطاعت اوامر و نواهي الهي تحقق پيدا مي‌كند و با پي گرفتن و قبول اين امر و نهي‌هاست كه انسان مي تواند امامش را ياري رساند .

سفارش امام صادق عليه السلام به تمام شيعيان چنين است :

« به هر كس از شيعيان كه مي بيني از من اطاعت مي كند و سخن مرا مي پذيرد ،سلام برسان و ( بگو) من شما را به تقوي و ورع در دين خود سفارش مي‌كنم و اينكه براي خدا كوشش كنيد ، راستگو باشيد ، اداي امانت كنيد ، سجده‌هاي طولاني كنيد و خوب همسايه داري كنيد كه پيامبر صلي الله عليه و آله اين احكام را آورده‌اند . امانت هر كس را - خوب يا بد كه شما را امين خود دانسته - به او برگردانيد ... با بستگان خود ارتباط و رسيدگي داشته باشيد ، بر جنازه‌هاي آنها ( اهل سنت ) حاضر شويد ، به عيادت بيمارانشان برويد و حقوق آنها را ادا كنيد .»(1)

 

 

 

 امام صادق عليه السلام شيعيان را به تمام نيكويي‌ها و خلق‌هاي مبارك و خير فرا خوانده‌اند. حتي آنها را به ارتباط مناسب با خويشاونداني كه به حقوق امام معترف نيستند ، دعوت كرده‌اند . به حقيقت مي‌توان حكمت اين امر را در آن ديد كه سلوك الهي و نيكو، ديگران را به تشيع جذب مي‌كند به گونه‌اي كه ديگران با ديدن اخلاق مناسب در ما ، آن را منتسب به امام عصر عليه السلام مي‌دانند . لذا ائمه عليهم السلام ما را بر حذر داشته‌اند از ارتكاب اعمالي كه باعث سرزنش شدن ايشان مي شود ما به واسطه‌ي تشيعمان منسوب به اماميم و چون فرزندي براي ايشان ، عملمان به پدرمان منسوب است . همانگونه كه اگر عمل فرزندي نامناسب باشد ، پدر و مادرش ملامت مي‌شوند ، اگر ما نيز درست عمل نكنيم در واقع مايه‌ي سرافكندگي و رسوايي و بدنامي امامان شده‌ايم لذاست كه بسيار به ما سفارش كرده‌اند كه بر خوردتان با ديگران به گونه‌اي نباشد كه ايشان را از دين و از ما -اهل بيت- زده و بريده كنيد ،‌ بلكه چون زيور و زينت ما باشيد و باعث جذب و ربايش ديگران به طريق صحيح گرديد :

« مردم را بدون ( بهره‌‌گيري از ) زبان‌هايتان ] بلكه با اعمال نيكويتان [ دعوت به خوبي‌ها كنيد تا از شما (‌در امر دين) صداقت و ورع ببينيد .» (2)

 

ورع لازمه‌ي ياري عملي

 محدوده‌ي احكام و دستورات عملي دين را هرگز نبايد به صورت يك خط مويين مرزي ديد كه تا حد نهايت مي‌توان به آن نزديك شد . دين ، داراي يك نوار مرزي است كه هر چقدر از اين نوار مرزي فاصله بگيريم به احتياط و اجتناب خروج از دين بيشتر عمل كرده‌ايم به بيان ديگر ، آنچه از روح روايات بر مي آيد اين است كه ما بايد تا آنجايي پيش برويم كه يقين كنيم به حرام در نمي‌غلتيم و اگر كمترين احتمالي براي به حرام افتادن باشد وظيفه‌ي عقلي ، تربيتي و پيش گيرانه‌ي ما دوري از آن عمل است . اين روحيه‌ي صيانت از دين را كه آدمي همه‌اش در پي اين باشد كه نكند ناخودآگاه دست به معصيت برد « ورع » نام مي‌نهند . اگر به حليت چيزي مطمئن نيستيم و يقين نداريم كه دست يازيدن به آن ، معصيت خدا نيست، نبايد به آن نزديك شويم. در ارتباط با مسائل شبهه ناك كه اختلاف در حكم مراجع وجود دارد يا تشخيص مصاديق حرام به عهده‌ي مكلف قرار داده شده ، چنين حقيقتي رخ مينمايد .

امام صادق عليه السلام مي‌فرمايند :

 عليكم بالورع فإنه الدين الذي نلازمه و ندين الله به و نريده ممن يوالنا.(3)

 بر شماست به رعايت ورع ، به درستي كه ورع ‌آن ديني است كه ما ملتزم به آن هستيم وخدا را به وسيله‌ي آن بندگي مي كنيم و همين را از اهل ولايت و محبت خود انتظار داريم .

 آنچه امام عصر عليه السلام از ما مي‌خواهند دارا بودن همين شيوه و سبك در زندگي است . در حقيقت كسي كه دين خود را چون گوهري نگهداري مي‌كند ، هر لحظه هول و هراس آن را دارد كه نكند دزد معصيت به آن بزند و گوهرش را بربايد . لذا نهايت احتياط را به خرج مي دهد.

 

 رعايت ورع در خانم‌ها

 رعايت اين محدوده‌ها و صيانت از دين و تقواي الهي در مراتب گسترده‌تري براي خانم‌ها مطرح است .سيره‌ي عملي حضرت زهرا عليهما السلام به خوبي مي‌تواند در اين راه رهبري كند .

 از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه :

 اميرالمومنين و حضرت زهرا عليهما السلام نزد پيامبر رفتند تا ايشان در مورد وظايف خاص هر كدام حكم فرمايند : پيامبر صلي الله عليه و آله چنين حكم فرمودند كه حضرت زهرا عليهما السلام كارهاي داخل منزل را انجام دهند و اميرالمومنين عليه السلام وظايف خارج از خانه را بر عهده گيرند.

 اينجا بود كه حضرت زهرا عليهما السلام فرمودند :« جز خدا كسي نمي‌داند كه من چقدر خوشحال شدم از اينكه پيامبر خدا تماس و برخورد با نامحرم را از دوش من برداشتند .» (4)

 

 

 

پرهيز از برخورد با نامحرم

 بر خلاف آنچه امروز تبليغ مي‌گردد و ارزش تلقي مي شود برخورد با نامحرم نبايد براي يك بانوي شيعه مطلوب باشد . هر خانم متديني بايد ابتدائاً به وظيفه‌ي خويش بينديشد و آنچه خدا مي‌خواهد را هدف خويش قرار دهد ، گو اينكه به بي‌عرضگي و تحجر متهم گردد. اگردر بعضي شرايط خاص ، خانم‌ها به دلايل مختلف مجبور به كار در خارج از منزل مي‌شوند بايد متوجه باشند كه اين كار براي آنها ارزش تلقي نشود ، بلكه در درون خود وضعيت مطلوب را عمل به سيره‌ي فاطمي بدانند .

اميرالمومنين عليه السلام وقتي بي‌دقتي مردها در كنترل خروج زن‌ها از منزل و برخورد آنها با نامحرمان را ديدند چنين آنها را مورد عتاب قرار دادند :

 « اما تحستحيون و لاتعارون نساء كم يخرجن إلي الأسواق و يزاحمن العلوج » (5)

 وقتي خانم‌ها خارج از حد ضرورت و بدون دليل خاصي در معابر و بازارها رفت و آمد كنند و برخورد با نامحرمان و مردهاي غريبه داشته باشند ، بايد متوجه باشند كه اين برخوردهاي فيزيكي يا سر و كله‌ زدن و اختلاط‌هاي گوناگون و به بهانه‌هاي مختلف ،‌قطعاً خلاف رضاي خدا و امام زمان عليه السلام است .

 

رعايت ورع حتي در اعمال عبادي

 اين رعايت‌ها و اجتناب‌ها تا آنجا نيكو دانسته مي‌شود كه به اعمال عبادي خانم‌ها نيز تسري مي‌يابند به گونه‌اي كه مثلاً وظيفه‌ي نماز جماعت از خانمها برداشته شده و ثواب افزوني به نماز فرداي آنها در منزل وعده داده‌اند .

پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله فرمودند :

« نماز زن به تنهايي در خانه‌اش از نماز جماعت او بيست و پنج برابر بيشتر فضيلت دارد.» (6)

 اين گونه عبادت كردن در مكان‌هاي پوشيده و دور از ديدرس نامحرم ، براي زن مناسب‌تر دانسته شده و حتي تلويحاً او را از خروج از خانه براي نماز جماعت نيز بازداشته‌اند .البته همين جا مي‌گوييم كه نمي‌توان منكر خروج‌هاي ضروري خانم‌ها براي خريد مايحتاج خانه يا به علت ديگر ضرورت‌ها نشد ، اما اصل ثابت اين است كه هر چه بيرون آمدن و برخورد خانم‌ها با نامحرمان كمتر باشد ، به نفع خود ايشان است . ضمن اينكه كيفيت رفع آن ضرورت‌ها نيز مهم است . يعني مثلاً خانمي كه براي خريد به بيرون منزل مي رود ، به گونه‌هاي متفاوتي مي تواند با نامحرم تماس بگيرد كه يقيناً حالت مطلوب آن اكتفا به حداقل است . اين چنين ، هر چه بتوان اين پيشگيري و سپر گزيني را پيشه ساخت ، قرب بانوي شيعه به خدايش بيشتر خواهد بود .

روزي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله از اصحاب خود پرسيدند : چه هنگام زن بالاترين درجه‌ي قرب به پروردگارش را دارد ؟ وقتي حضرت امير عليه السلام اين سوال را خدمت حضرت فاطمه عليهما مطرح فرمودند ، ايشان در پاسخ گفتند :

ادني ما تكون من ربها ان تلزم قعر بيتها

نزديك‌ترين حالت او به خدايش اين است كه ملازم اندروني ‌ترين جاي خانه‌اش باشد .

اميرالمومنين عليه السلام فرمودند : وقتي اين پاسخ فاطمه را به پيامبر رساندم ايشان فرمودند :

 ان فاطمه بضعه مني (7)

فاطمه پاره‌ تن من است .

در اين روايت تاكيد شده كه نزديك‌ترين حالت زن به خدايش در حالتي است كه در قعر خانه‌اش و پنهان‌ترين جاي كاشانه‌اش سكني گزيده باشد . اگر ما به دنبال تقرب بيشتر به خداوند متعاليم ، بايد خود را به اين مرحله نزديك كنيم و سعي نماييم تا آنجا كه ممكن است به اين هدف ملتزم باشيم هر چه اين تكاپوي ما بيشتر به عمل گرايي نزديك شود ، تقرب ما به خدا درجه‌ي والاتري را يافته است .

حضرت زهرا عليهما السلام فرموده‌اند :

 خير للنساء ان لا يرين الرجال و لا يراهن الرجال (8)

براي زنان خوب است كه مردان را نبينند و مردان نيز آنها را نبينند .

 بانوان در هر موقعيتي بايد اين اصل كلي را رعايت كنند و تا جايي كه ضرورت اقتضاء نمي‌كند از برخورد با آقايان بپرهيزند . حتي وقتي از خانه خارج مي‌شوند ، لازم نيست با آقايان اختلاط كنند و مستقيماً در ديدرس آنها واقع شوند كه اگر چنين كنند براي خودشان بهتر است .

 در اين مسير ، بعضي كارها كه شرعاً مباح شمرده مي‌شود را بايد براي حفظ ورع كنار نهاد . به عنوان مثال ، نگاه بدون لذت به سر و صورت مرد نامحرم به فتواي عده‌اي از فقها حرام و به فتواي بعضي ديگر جايز مي باشد هر چه كه احتياط مستحب در ترك آن است پس اقتضاي ورع اين است كه بانوان متدين از اين كار بپرهيزند ، چون همان گونه كه بيان شد ، ورع اين است كه شخص نه تنها از محرمات قطعي بلكه از مشتبهات دوري كند و چيزي كه بعضي فقهاي بزرگ شيعه آن را حرام مي‌دانند و بعضي به احتياط مستحب در ترك آن قائلند، قطعاً از مشتبهات شمرده مي‌شود .

 

 

 

پرهيز از شوخي با نامحرم

 انسان در مسير انجام كارهاي مشروع ( مستحب يا واجب ) در ارتباط با نامحرم نبايد از حد مجاز شرعي تجاوز كند كه يكي از مصاديق آن شوخي بانامحرم است .

ابوبصير كه از ياران و شاگردان برجسته‌ي امام صادق و امام باقر عليهما السلام بوده و احاديث بسيار از قول او نقل شده مي گويد :

« به زني ياد مي‌دادم ، پس ] در حين درس [ با او يك شوخي كردم ، وقتي خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم بدون مقدمه به من فرمودند : به آن زن چه گفتي ؟ ابوبصير مي‌گويد : صورتم را ] از خجالت [ پوشاندم حضرت فرمودند : ديگرپيش آن زن برنگرد .» (9)

ابوبصير شخصيتي مورد توجه و علاقه‌ي امام بوده است ، ولي به هر حال معصوم نبوده و در يك لحظه ، در ضمن تعليم قرآن - كه يك امر كاملاً ديني و مورد رضاي خداست -از حد مجاز شرع در ارتباط با نامحرم تجاوز مي‌كند همين امر باعث مي شود كه امام زمانش از او آزرده شوند و به او دستور دهند كه ديگر با آن زن نامحرم رفت و آمد نكند و از خير تعليم قرآن به او بگذرد .

اين درسي است براي همه‌ي شيعيان كه ارتباط با نامحرم به امور غير ضروري كشيده نشود و تماس آنها - حتي در سخن گفتن - سنجيده و حساب شده باشد و از شوخي با نامحرم اجتناب كنند. خلاصه دقت در اين امرلازم است ، نبايد رعايت مسائلي را كه در شرع چنين واضح و روشن است از مصاديق مقدس بازي و افراطي گري دانست . اين گونه برخود ، خود مصداق نيرنگ شيطان است و كساني كه مشتاق ياري امام عصر عليه السلام هستند بايد از اين سطحي نگري اجتناب كنند.

نداي ياري طلبي فرزند حسين عليه السلام در دهليزهاي عصر پيچيده است و اگر من و تو هم شمشير بر زين بگذاريم و راه پس را پيش گيريم ديگر چه كسي براي او باقي مي‌ماند . بيا تا لااقل غصه‌اش را بخوريم و در آسياي اين غصه براي او خرد شويم ! بيا نگذاريم بيش از اين عزيز فاطمه سر بر ديوارهاي بي‌كسي بگذارد و غربت زده اشك بريزد ، بيا .....

 

پی نوشتها :

(1)    اصول کافی ، کتاب العشره.

(2)    بحارالانوار ، ج71 ، ص7.

(3)    بحارالانوار ، ج70 ، ص306.

(4)    وسائل الشیعه ، ج 14 ، باب 89.

(5)    وسائل الشیعه ، ج 14 ، 174.

(6)    بحارالانوار ، ج83 ، ص371.

(7)    بحارالانوار ، ج103 ، ص250.

(8)    وسائل الشیعه ، ج 14 ، باب 129.

(9)    وسائل الشیعه ، ج 14 ، باب 106.

[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 22:42 ] [ فوادیان ]

امام مهدی (عج) در غدیر

در خطبه غدیر (سخنرانی پیامبر  صلی الله علیه و آله و سلم در معرفی امام علی علیه السلام) به حضرت بقیه الله الاعظم، توجه خاصی شده است.

خبر دادن از مهدی موعود برای آن مردمی كه قبول ولایت امیر المؤمنین علیه السلام برایشان سنگین بود، بیانگر آینده نگری اسلام و برنامه بلندمدت دین الهی برای مسلمین است. اگرچه برخی با آنکه آن روز با علی بن ابی طالب علیه السلام بیعت کردند؛ پیمان شکسنتد. ولی حقایق در طول زمان برای نسل‌ها روشن گشت، و از‌ آنجا كه كارها به دست خداوند است، روزی امر اهل بیت علیهم السلام ظاهر خواهد شد. آن روز، جهان به دست جانشینان واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سپرده می‌شود و انتقام آنچه در طول قرنها بر ایشان رفته است، گرفته خواهد شد.

لازم به ذكر است كه اعلام این مطالب در غدیر، یك پیشگویی و اخبار از غیب نیز به شمار می‌آید.

در خطبه غدیر، 25 جمله درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف  آمده است كه آنها را تحت 6 عنوان می‌توان خلاصه كرد:

الف: بشارت به آمدن او: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در این باره می‌فرماید: «او كسی است كه همه پیشینیان به آمدن او بشارت داده‌اند.»(خطبه غدیر؛ احتجاج طبرسی، ج1، ص66.)

ب: خاتمیت او: یعنی امامت در امامان تعیین شده، اتصال دارد و منقطع نمی­گردد تا زمانی که به دست خاتم و آخرین آنان كه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف  است، برسد.

ج: مقام و منزلت او: در این باره دو جهت ذكر شده است:

1. فضائل و مناقب او:

- او «انتخاب شده خداوند» و «هدایت یافته» و «كمك شده» است.

- نور از جانب خداوند در او قرار داده شده و نوری نیست مگر با او، و حقی نیست جز با او.

2. مقام و شأن اجتماعی او:

- او ولی خدا در زمین و حكم كننده خدا در میان خلق است.

- كارها به او سپرده شده و او امین خداوند بر سِرّ و آشكار الهی است.

- او یاری كننده دین خدا است.

- او هر صاحب فضلی را به قدر فضلش و هر صاحب جهلی را به قدر جهلش نشانه می‌دهد.

د: علم او: این مسأله را نیز از دو بعد می­توان در خطبه غدیر به دست آورد:

1. او وارث هر علمی است و علمش به همه چیز احاطه دارد.

2. علم او به دریای عمیق علم الهی اتصال دارد.

هـ: قیام او: در دو مورد از خطبه غدیر، كلمه «القائم المهدی» بكار رفته و بعد از آن به قدرت مطلقه و تمام عیار حضرت بقیه الله الأعظم ـ ارواحنا فداه ـ اشاره شده كه از جانب الهی به او عطا گردیده است و هیچ قدرتی طاقت برابری با او را ندارد.

 

 

 

این موضوع از سه جنبه مطرح شده است:

1. كسی بر او غالب یا علیه او كمك نمی شود و او همه قلعه‌های محكم را فتح می‌كند.

2. او بر همه ادیان و بر همه گروه‌های شرك غالب می‌شود و آنان را هدایت می‌كند و یا (متعصبان را) نابود می­کند.

3. خداوند همه آبادی‌ها و شهرهای جهان را تحت تصرف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در می‌آورد.

و: انتقام او: در قسمتی از خطبه غدیر به این مسأله تصریح شده است که اگر چه حق اهل بیت علیهم السلام و شیعیانشان در طول تاریخ توسط ظالمین پایمال شده است، ولی منتقمی خواهد آمد و گذشته از عذاب اُخروی، در همین جهان دل دوستان را با گرفتن انتقام از دشمنان، مسرور خواهد كرد. این نكته در قالب سه جمله آمده است:

1. او حق خداوند و هر حق را كه به اهل بیت علیهم السلام مرتبط شود، خواهد گرفت.

2. او انتقام هر خون به ناحق ریخته اولیاء خدا را خواهد گرفت.

3. او از تمام ظالمان عالم، انتقام خواهد گرفت.

در بخش ششم خطبه نیز سه موضوع ذكر شده است:

1. نورانیت ونسل نورانی حضرت: آنجا كه می‌فرماید: «نور از طرف خداوند در من، و سپس در علی علیه السلام و نسل او تا مهدی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف  قرار داده شده است».

2. گرفتن حقوق اهل بیت به دست حضرت، آنجا كه می‌فرماید: «مهدی، حق خداوند و هر حقّی را كه برای ماست خواهد گرفت».

3. اختیار مطلق زمین به دست حضرت، آنجا كه می‌فرماید: «هیچ سرزمین آبادی نیست مگر آنكه خداوند تا روز قیامت اهل آن را به خاطر تكذیبشان هلاك می‌كند، و آن را در اختیار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف  قرار می‌دهد».

در بخش هشتم خطبه سه موضوع دیگر ذكر شده است:

1. خاتمیت آن حضرت، آنجا كه می‌فرماید: «خاتم امامان مهدی قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف ، از ما است».

2. غلبه او بر همه ادیان، آنجا كه می‌فرماید: «اوست غالب بر ادیان، منتقم از ظالمین فاتح قلعه ها، غالب بر مشركین، منتقم خونهای به ناحق ریخته، كمك كننده دین خدا، سرچشمه گرفته از دریایی عمیق، نشانه دهنده به افراد در حد خودشان، وارث علوم محكم كننده آیات الهی».

3. بشارت به او، آنجا كه می‌فرماید: «اوست كه كارها به دست او سپرده شده و گذشتگان به او بشارت داده‌اند، و او ست حجت باقی خداوند، و ولی او در زمین و امانتدار او بر سرّ و آشكار».

[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 22:41 ] [ فوادیان ]
نگرانی هاي حضرت مهدي (عج) از شیعیان
نوشته شده توسط مدیر سایت
Larger Font Smaller Font
مشاهده در قالب PDF Print فرستادن به ایمیل

حجاب و عفت:

مرحوم آيت الله سيد محمدباقر مجتهد سيستاني (ره) پدر آيت الله سيد علي سيستاني تصميم مي گيرد براي تشرّف به محضر امام زمان (عج) چهل جمعه در مساجد شهر مشهد زيارت عاشورا بخواند. در يکي از جمعه هاي آخر، نوري را از خانه اي نزديک به مسجد مشاهده مي کند. به سوي خانه مي رود مي بيند حضرت ولي عصر امام زمان (ع) در يکي از اتاق هاي آن خانه تشريف دارند و در ميان اتاق جنازه اي قرار دارد که پارچه اي سفيد روي آن کشيده شده است. ايشان مي گويد هنگامي که وارد شدن اشک مي ريختم سلام کردم، حضرت به من فرمود: «چرا اينگونه به دنبال من مي گردي و اين رنج ها را متحمّل مي شوي؟! مثل اين باشيد- اشاره به آن جنازه کردند- تا من بدنبال شما بيايم!»

بعد فرمودند: «اين بانويي است که در دوره کشف حجاب- در زمان رضا خان پهلوي- هفت سال از خانه بيرون نيامد تا چشم نامحرم به او نيفتد.» (1)

 

رعايت حلال و حرام در زندگي

يکي ديگر از نگراني هاي امام زمان (ع) بي توجهي مردم به حلال و حرام است. يکي از دانشمندان مدت ها در آرزوي زيارت حضرت مهدي (عج) بود، براي رسيدن به اين هدف زحمت هاي فراوان کشيد از جمله علم جفر آموخته و چلّه نشيني کرده و چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله رفته بود. اما هر چه مي کوشيد راه به جايي نمي برد تا به او گفتند: ديدار امام زمان (ع) براي تو ممکن نيست مگر در فلان شهر. او حدود 37 روز در آن شهر مي ماند تا در بازار آهنگرها کنار دکان پيرمردي قفل ساز هنگامي به محضر امام زمان (ع) شرفياب مي شود که آن حضرت در کنار پيرمرد قفل ساز نشسته و با او گرم گرفته بودند و سخن مي گفتند. در همين حال مي بيند پيرزني ناتوان و قد خميده ،عصا زنان آمده و با دست لرزان قفلي را نشان داد و گفت: «براي رضاي خدا اين قفل را به مبلغ سه شاهي از من بخريد. من سه شاهي پول نياز دارم.» پيرمرد با کمال سادگي گفت: «اين قفل دو عباسي و هشت شاهي ارزش دارد، من آن را به هفت شاهي مي خرم زيرا در معامله دو عباسي بيش از يک شاهي منفعت بردن بي انصافي است.» پيرزن با ناباوري گفت: «من التماس کرده ام اما هيچ کس راضي نشد اين قفل را به سه شاهي از من خريداري کند.» سرانجام پيرمرد هفت شاهي پول به آن زن داد و قفل را خريد هنگامي که پيرزن رفت امام عصر (ع) به من فرمود: «آقاي عزيز! ديدي؟ اينطور باشيد تا ما به سراغ شما بياييم. چلّه نشيني لازم نيست، علم جفر سودي ندارد، علم سالم داشته باشيد و مسلمان باشيد. در تمام اين شهر من اين پيرمرد را انتخاب کرده ام چون دين دارد و خدا را مي شناسد، هفته اي بر او نمي گذرد مگر اينکه من به سراغ او مي آيم و از او دلجويي و احوال پرسي مي کنم.»(2)

 

بي توجهي شيعيان به امام زمان (ع)

مرحوم حاج محمدعلي فشندي تهراني مي گويد که در مسجد جمکران سيدي نوراني را ديدم با خود گفتم اين سيد در اين هواي گرم تابستاني از راه رسيده و تشنه است ظرف آبي به دست او دادم تا بنوشد و گفتم: «آقا! شما از خدا بخواهيد تا فرج امام زمان (ع) نزديک گردد.» فرمودند: «شيعيان ما به اندازه آب خوردني ما را نمي خواهند، اگر بخواهند و دعا کنند فرج ما مي رسد.»(3)

 

اعمال ناپسند و بي توجهي به عرضه اعمال

در تشرّف مرحوم شيخ محمدطاهر نجفي، خادم مسجد کوفه، مي فرمايند: «آيا ما شما را هر روز رعايت نمي کنيم؟ آيا اعمال شما بر ما عرضه نمي شود؟ چرا شيعيان براي فرج ما دعا نمي کنند؟»(4)

آقاميرزا محمدباقر اصفهاني مي گويد که شبي در خواب گويا مولايم حضرت امام حسن مجتبي (ع) را ديدم که به من فرمودند: «روي منبرها به مردم بگوييد که توبه کنيد و براي فرج حضرت حجت (ع) دعا نمائيد و بدانيد اين دعا مثل نماز ميت واجب کفايي نيست بلکه مانند نمازهاي يوميه بر تمام مکلفين واجب است.»(5)

در تشرّف آقا شيخ حسيم سامرايي در سرداب مقدس فرمودند: «به شيعيان و دوستان ما بگوييد که خدا را قسم بدهند به حق عمه ام حضرت زينب (ع) که فرج را نزديک گرداند.»(6)

در تشرّف مرحوم آيت الله حاج سيد محمد- فرزند آيت الله سيد جمال الدين گلپايگاني (ره)- امام زمان (ع) فرمودند: «از علايم ظهور فقط علامات حتمي مانده است و چه بسا آنها نيز در مدتي کوتاه به وقوع بپيوندد. شما براي فرج من دعا کنيد.»(7)

در تشرّف ديگري که يکي از علماء به محضر امام زمان (ع) پيدا کرده بود آن حضرت فرمودند: «به آنان بگو که براي فرج من دعا کنيد تا خدا مرا از زندان غيبت نجات دهد.»(8)

 

همکاري شيعيان با ظالمان و ستمگران

شيخ عبدالحسين حويزاوي مي گويد مردي به نام ميرزا احمد رئيس شهرداري نجف اشرف بود، او مرد متدين و خوبي بود که به اجبار او را شهردار کرده بودند. شبي در عالم رؤيا به محضر امام زمان (ع) مشرّف شدن و ديدم که رئيس شهرداري نجف نزد ايشان حاضر است حضرت با تندي به او فرمودند: «چرا داخل شغل حکومتي شدي و اسم خود را در زمره آنها محسوب داشتي؟» بعد مطلبي فرمودند که آن مرد متوجه نشد من خواستم گفته حضرت را به او بفهمانم. گفتم حضرت بقيه الله (ع) مي فرمايند: وَ لا ترکَنُوا اِلي الّذين طَلَمُوا فَتَمّسکُمُ النّار؛ يعني، به سوي ستمگران ميل نکنيد به آنان تکيه ننماييد که موجب مي شود آتش شما را فرا گيرد.» وقتي اين جمله را گفتم، حضرت رو به من کرد و فرمود: «پس تو چرا مدح مي کني؟» عرض کردم: «تقيه مي کنم.» حضرت دست مبارک را به دهان گذاشتند و به عنوان انکار سخن من با تبسم فرمودند: «تقيه! تقيه! تقيه!- يعني تو از روي خوف و تقيه مدح نمي کني- هفت روز بيشتر از عمر تو باقي نيست فردا برو و مُهر حکومتي را رد کن.»(9)

 

تحصيل معارف از طريق غير مشروع

امام زمان (ع) مي فرمايد: «طَلَبُ المَعارِف مِن غَيرِ طَريقَتِنا اَهلَ البَيتِ مُساوِقُ لِلاِنکارِنا؛ يعني، بدست آوردن معارف جز از طريق ما خاندان پيغمبر (ص) مساوي با انکار ماست.»(10)

 

گناه شيعيان

امام زمان (ع) مي فرمايند: «نادان ها و کم خردان شيعه و کساني که به اندازه پر و بال پشه دين ندارند- با رفتار و گفتار ناشايست خود- ما را آزار مي دهند.»(11) امام زمان (ع) مي فرمايند: «به خدا پناه مي برم از کوري بعد از بينايي و از گمراهي بعد از هدايت.»(12)

 

پرهيز از تصرف اموال معصوم (ع)

از توقيع شريفي که به وسيله ي نايب دوّم ابوجعفر محمد بن عثمان از امام عصر (ع) رسيده است، آن حضرت در مورد خمس که بايد به فقيه جامع الشرايط پرداخت شود، مي فرمايد: «کسي که آنچه را از اموال ما در دست او است حلال مي داند و بدون اجازه ما در آنها تصرف مي کند، همانند تصرفي که در مال خود مي کند، ملعون است و در روز قيامت از دشمنان ما محسوب مي گردد.»(13)

امام زمان (ع) در توقيع شريفي مي فرمايند: «هر کس در اموال مربوط به ما تصرف کند و بخورد، بدرستي که آتش را در شکم خود وارد کرده است و به زودي در آتش افروخته وارد خواهد شد.»(14)

ايشان مي فرمايد: «وقتي براي هيچ کس جايز نباشد که در مال ديگران بدون اجازه آنان تصرف کند چگونه اين کار در مال ما جايز مي شود؟»(15)

در توقيع ديگر مي فرمايد: «لعنت خداوند و ملائکه و تمامي مردم بر کسي که يک درهم از مال ما را حلال بداند و در آن تصرف کند.»(16)

 

پی نوشتها :

(1)    شیفتگان حضرت مهدی (عج) ، ج 3 ، ص 158.

(2)    ملاقات با امام عصر (عج) ، ص 268.

(3)    شیفتگان حضرت مهدی (عج) ، ج 1 ، ص 155.

(4)    برکات حضرت ولی عصر (عج) ، ص 35.

(5)    ملاقات با امام عصر (عج) ، ص 87.

(6)    ملاقات با حضرت مهدی (عج) ، ج 1 ، ص 251.

(7)    شیفتگان حضرت مهدی (عج) ، ج 1 ، ص 184.

(8)    کرامات الصالحین ، ص 174.

(9)    برکات حضرت ولی عصر (عج) ، ص 361.

(10)صحیفه المهدی ، ص 334.

(11)احتجاج ، ج 2 ، ص 474.

(12)الخرائج ، ج 3 ، ص 1110.

(13)کمال الدین ، ص 520.

(14)کمال الدین ، ص 520.

(15)کمال الدین ، ص 521.

(16)نجم الثاقب ، ص 411.

 

نظرات (2)

[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 22:38 ] [ فوادیان ]
آثار و فوايد وجودي امام عصر در زمان غيبت  نامه الکترونیک

سخنراني حضرت آيت الله محمد تقي مصباح يزدي

بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم كن لوليك الحجه بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعه و في كل ساعه وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه إرضك طوعا و تمتعه فيها طويلا.(2)

پيش درآمد
بنده فقط به خاطر اطاعت از امر دوستان و اظهار جهل و عجز خودم در زمينه ي معرفت اين وجود با عظمت در اين جلسه شركت كردم و توان اين كه سر مجهولي را براي آقايان كشف كرده و مسئله اي را حل كنم, در خود نمي بينم.
آثار و بركات وجود آن حضرت در زمان غيبت بر همه روشن است. اگر بخواهيم به طور مفصل در اين زمينه بحث كنيم, بايد به داستان ها و كتاب هايي كه در اين زمينه نقل و نوشته شده است مراجعه كنيم. بعضي را هم خودمان تجربه كرده ايم. اين مسئله در يك جلسه قابل بحث نيست. ما آنگاه مي توانيم به اين پرسش پاسخ عميق تري بدهيم كه اول بدانيم وقتي امام حضور دارند چه بركاتي از ايشان به ما مي رسد و در عصر غيبت كدام يك از اين بركات حذف مي شود. متإسفانه معرفت ما و كساني كه مثل بنده هستند, در مورد امام و مقام امامت بسيار ضعيف است. ما و همه ي خلايق مرهون عنايت آقا هستيم; ((و بيمنه رزق الوري;(3) و به بركتش به خلق روزي مي رسد.)) ويژگي ما طلبه ها اين است كه استفاده ي ما از بركت آن حضرت بيش از ديگران است; در عين حال در اين زمينه كوتاهي مي كنيم.


در معرفت امام و به خصوص امام زمان(عج) هر شيعه در هر درجه و مرتبه اي از ايمان كه باشد, بايد بداند و معتقد باشد كه بعد از پيغمبر اكرم(ص) دوازده امام معصوم(عليهم السلام) داريم; كه يكي از آنها غايب و زنده است و روزي ظهور خواهد كرد. اصل وجود آن حضرت و غيبت و ظهورش را بسياري از برادران اهل تسنن نيز قبول دارند و حتي كساني از اهل سنت نيز مدعي زيارت آن حضرت شده اند. اصل اعتقاد به وجود و عشق و محبت به آن حضرت, اختصاص به شيعه ندارد و چيزي كه ما را متمايز از ديگران مي كند, اعتقاد به امامت ايشان است و اين كه حيات دارند و روزي ظهور كرده, وظايف امامت شان را انجام داده و جهان را پر از عدل و داد خواهند كرد. به هر حال اين اعتقاد شرط تشيع است; در غير اين صورت شيعه ي اثنا عشري نخواهيم بود. در زمان غيبت نيز استفاده هايي از وجود حضرت مي شود.
بعيد است كه در بين شيعيان كسي باشد كه اصل اين مطلب را انكار كند. هم در امور تكويني از آن حضرت استفاده مي شود و هم در توسلات.

بركات توسل
بركات بسياري در توسل به آن حضرت نازل مي شود. در اين زمينه, داستان هاي زيادي در كتاب ها نقل شده و در نجم الثاقب ميرزاي نوري; از اين داستان ها بسيار است. وجود آن حضرت در زمان غيبت, مانند خورشيد در پشت ابر است.(4) ما ايشان را نمي بينيم ولي او نور افشاني كرده و بركاتش را نازل مي كند. هم جهان را روشن مي كند و هم حرارت به عالم مي دهد. زمينه ي حيات را فراهم مي كند و هر كس هر معرفتي نسبت به امام داشته باشد, مي داند كه فقط پرده و ابري واسطه شده است و ديگر هيچ.

شناخت امام
مشكل اين است كه وقتي امام هم حاضر باشد, ما درست نمي فهميم كه امام يعني چه و داراي چه مقام, بركات و نقشي در تكوين و تشريع مي باشد; اگر بخواهيم پاسخ اين پرسش را بفهميم, بهتر است كه به اين پرسش برگرديم كه اصلا وجود معصوم(ع) در زمان حضور چه بركاتي دارد و در زمان غيبت كدام يك از بركات حذف شده است؟ بايد اعتراف كنيم كه متإسفانه كساني كه امام شناسي آنها در حد بنده است, در اين زمينه خيلي كوتاهي كرده اند. البته اين تنها مربوط به شناخت امام نيست بلكه; نبست به ساير معارف نيز همين گونه است. ما وقتي هم به كسب علوم و معارف اسلامي همت مي كنيم, بيش تر مربوط به ظواهر و احكام عمليه است كه بتوان رساله ي علميه نوشت و در مقام استفتا پاسخ داد. اما تعمق بيش تر در معارف, متإسفانه مانند علما و بزرگان گذشته صورت نمي گيرد. اما در اين زمان, بايد بگوييم كه خيلي قصور داريم (اگر نگوييم تقصير). حال بگذريم از امواج شبهات, ضلالت ها و التقاطها و غيره كه در اين زمان بيش از هر زماني پيدا شده و زمينه ي متزلزل كردن عقايد و ايمان نسل آينده را فراهم كرده است و به دنبال آن ما نيز براي حفظ معارف, اصالت ها و ارزش هاي ناب اسلامي براي نسل آينده وظيفه ي بسيار سنگيني داريم. تعميق معارف; از خداشناسي گرفته تا امامت و معاد و ساير مباحث بسيار ضعيف است. آيا واقعا معرفت ما نسبت به خداي متعال بيش تر از بعضي مردم عوام است كه هيچ درس نخوانده و با قرآن و اهل بيت(عليهم السلام) آشنا نبوده و در معارف كار نكرده اند؟ به غير از يك سري مفاهيمي كه غالبا مفاهيم سلبي است, چه اندازه در مورد معرفت خدا پيش رفته ايم؟ دل ها چه قدر با خدا آشنا شده؟ چه اندازه اين اعتقاد در رفتارما اثر گذاشته و مي گذارد؟ اين اعتقاد كه مي گوييم خدا همه جا هست, واقعا اين اعتقاد در رفتار ما چه قدر اثر دارد؟ آيا مانع از اين مي شود كه در خلوت و جلوت گناه نكنيم؟ آيا آن اندازه كه حضور يك طفل نابالغ در زندگي ما مي تواند اثر داشته باشد, اين اعتقاد به حضور خدا در ما اثر دارد؟ آيا به اين مفاهيمي كه در دعاها و مناجات ها آمده, توجه داريم و با آن آشنا هستيم؟ اين مناجات شعبانيه كه به فرموده ي امام;, عارفان انتظار رسيدن ماه شعبان را داشته اند تا عاشقانه اين مناجات را بخوانند, البته اگر موفق شويم بخوانيم, واقعا آيا با مضامين آن آشنا هستيم و در روح ما اثر مي گذارد؟ آيا مي فهميم ((...الهي هب لي كمال الانقطاع اليك ... .))(5) يعني چه؟ ((... الهمني ولها بذكرك الي ذكرك ... .))(6) يعني چه؟ اسرار و پشت پرده بماند, همين چيزهايي كه در دست عوام است و خيلي ها بيش تر از ما مي خوانند, ما چه قدر به اين ها معتقديم و درك مي كنيم؟ چه قدر بيش تر از ديگران به حقايق اين ها رسيده ايم؟ قياس به نفس مي كنم; كساني كه مانند من هستند خيلي ضعيف اند. خوشا به حال كساني كه جلوترند از اين حرف ها و اوهام كه امروزه نبوت را يك تجربه ي ديني و شخصي مي دانند, بگذريم اما كساني كه واقعا معتقدند يك جبرييلي هست و وحيي نازل مي كند, خدايي هست كه دستور مي دهد و به قلب پيغمبر چيزي القا مي شود, به همين چيزهايي كه عوام معتقدند ما هم معتقديم, چه اندازه بيش تر از آن ها به اين حقايق معتقد هستيم؟ در مورد وجود امام(عج), ما مضاميني در همين كتاب مفاتيح الجنان درباره ي امامان داريم كه اگر كمي دقت كنيم, آن وقت مي فهميم كه چه قدر دور هستيم. ((... من إراد الله بدإ بكم و من وحده قبل عنكم و من قصده توجه بكم ....))(7) يعني چه؟ ((... بكم فتح الله و بكم يختم ....))(8) مفهوم اين فرازها چيست؟ ((... بكم يمسك السمإ ان تقع علي الارض الا باذنه و بكم ينفس الهم و يكشف الضر ....))(9) به چه معناست؟!
شايد همه ي ما ده ها و صدها بار اين فراز را خوانده باشيم; اما چه قدر فكر كرده ايم كه باطن اين معاني چيست؟ و اگر من و شما براي فهم اين ها دقت نكنيم, پس چه كساني بايد بفهمند؟!
((...بكم ينزل الغيث وبكم يمسك السمإ ... .))(10) ((... وبيمنه رزق الوري... .))(11) ((... خلقكم الله إنوارا فجعلكم بعرشه محدقين حتي من علينا بكم ... . ))(12)
اين فراز يعني چه؟ اين پيغمبر و اماماني كه ما مي شناسيم, در يك تاريخ معيني متولد شده اند و از عرش هم كه نيامده بودند و بعد از دنيا رفته اند و امام دوازدهم به عقيده ي ما حيات دارند و بقيه شهيد شده اند, پس اين جملات و فرازها به چه معناست؟
((... فجعلكم في بيوت إذن الله إن ترفع و يذكر فيه اسمه ... .))(13) من نمي دانم معناي اين جملات چيست و چه مفاهيمي در آن نهفته است اما مي خواهم به جهل خودم اعتراف كنم و چيزي هم براي شما ندارم كه اين جا حل كنم و ان شإ الله كه شما پاسخ اين سوال ها را مي دانيد. ولي مي دانم كه چيزي بيش از آن چه ما مي فهميم وجود دارد. به طور قطع جنيني كه در شكم مادر تسبيح خدا مي گويد, با جنين هايي كه من و شما مي شناسيم تفاوت دارد. اين كه وقتي طفلي از مادر متولد مي شود, به حالت سجده به روي زمين مي افتد; اين با ديگران فرق مي كند. در روايات داريم كه بعضي ائمه(عليهم السلام) يا حضرت زهرا(س) در شكم مادر هم با مادرشان سخن مي گفتند و او را دلداري مي دادند. در تفسير اين آيه ي شريفه كه خداوند به ملايكه فرمود:
(... إ نبـوني بإسمآء هـولا ء ...).(14)
در روايات هست كه ((هولإ)) اشاره است به انوار اهل بيت(عليهم السلام) كه در آن عالم بودند. افتخار حضرت آدم بر ملايكه اين بود كه اسمإ آن ها را ياد گرفت. خداوند در اين باره مي فرمايد:
(و علم ءادم الا سمآء كلها ...).(15)
و الا خود آن ها كه اسمإ الاسمإ هستند.(16) آن ها قبل از خلقت آدم خلق شده بودند. رسول گرامي اسلام(ص) در اين زمينه فرمودند:
... كنت نبيا و آدم بين المإ و الطين ... ;(17)
... زماني كه آدم(ع) هنوز آب و گل بود, من پيامبر بودم ... .
اين ها يعني چه؟ يك وجود نوراني براي اهل بيت(عليهم السلام) اثبات شده و انسانها تشويق شده اند كه سعي كنند معرفت خودشان را به نورانيت تبديل كنند. اين جا هم مي فرمايد: ((... خلقكم الله إنوارا ... ;(18) ... خداوند شما را نورهايي خلق كرد ...)).
حالا اين نور يعني چه؟ آيا منظور نوري است كه ما از چراغ و خورشيد و ماه مي بينيم و يا چيز ديگري است؟ كه احتمالا چيز ديگري است چرا كه خداوند مي فرمايد:
(الله نور السمـو ت والا رض ...);(19)
اين نور حسي نيست. چون خدا كه جسم نيست; خودش نور است; يك نوري هم دارد, مي شود نور النور.
به هر حال, حقيقتي وجود دارد به نام نورانيت; چيزي است كه اين عالم با همه ي انوارش, با اين همه كهكشان ها و خورشيدها, در مقابل آن, ظلمت است و اهل بيت(عليهم السلام), وجودي از سنخ آن نورانيت داشته و دارند كه قبل از خلقت آسمان ها و زمين و قبل از خلقت انسان ها در عرش الهي حضور داشته اند.
مسئله ي ديگر درباره ي وجود انبيا و ائمه ي اطهار(عليهم السلام) اين است كه معتقديم كه آنان هميشه زنده اند و حيات دارند. ((إعلم إن ... يرون مقامي و يسمعون كلامي و يردون سلامي)),(20) (... إحيآء عند ربهم يرزقون).(21)
ولي به هر حال, تماس جسماني نمي توانيم با آن ها بگيريم; هر چند كه تماس روحاني مي شود گرفت. توسلاتي كه به ايشان پيدا مي كنيم, تماس با روح آن ها است; روحي كه مرتبه اش پايين تر از وجود نورانيت است; چيزي كه تعلق به جسم مي گيرد; حضورش در جسم با غيبتش در جسم فرق مي كند. ما هم با توسل مي توانيم با آن تماس گرفته و استفاده كنيم. توسل, نوعي برقراري ارتباط است. البته ما هم روح داريم; روح ما بعد از مرگ هم باقي است اما بودن روح ما با روح آن ها اندكي تفاوت دارد. آن ها (.. . عند ربهم يرزقون)(22) اند و ارواح ما بعد از رفتن از اين عالم معلوم نيست در كجا و در چه حالي باشند.
از اين مباحث استفاده مي شود كه يك مقام نورانيت داريم كه فوق تصور ماست. هر چه به مغزمان هم فشار بياوريم, چيزي نخواهيم فهميد. همين خوب است كه بگوييم نور خداست, انواري است كه خدا در عرش خودش قبل از خلقت عالم قرار داده است; بلكه تمام هستي پرتوي از نور آن هاست. اين گونه روايات را اهل سنت نيز نقل كرده اند كه نور پيامبر اكرم(ص) و اميرمومنان(ع) يك نور بود كه خدا قبل از خلق آسمان ها و زمين آفريد و اين نور واحد بود تا در صلب عبدالمطلب تقسيم شد; يكي در صلب عبدالله قرار گرفت و منشإ پيدايش رسول اكرم(ص) شد و يكي در صلب ابوطالب كه منشإ پيدايش اميرالمومنين(ع) شد.(23)
بهشت را خداوند از نور پيغمبر اكرم(ص) خلق كرد; حتي لوح و قلم را; لوح و قلمي كه باز به حسب آن چه در روايات آمده, منشإ پيدايش تمام تقديرات خداست. قضاي الهي به واسطه ي قلم بر لوح ثبت مي شود; لوح و قلم نيز از نور اهل بيت(عليهم السلام) آفريده شده است. قرآن وقتي از روح الامين سخن مي گويد, كه به حسب بعضي تفسيرها (علمه شديد القوي)(24) است. كسي است كه رسول كريم, رسول امين و در عرش خداي متعال است. مكان او پيش خداست. اين روح الامين, با اين عظمت, در روايات آمده كه چند مرتبه پيغمبر اكرم(ص) او را به خلقت اصلي اش مشاهده فرمودند. در روايت آمده است:
... و روح القدس في جنان الصاقوره ذاق من حدائقنا الباكوره ... ;(25)
... ما مقامات و باغ هاي پرثمري داريم كه روح الامين در آن باغ هاي كوچك از آن ميوه ها نوبر آن ميوه ها را چشيده است ... .
روح الامين با آن عظمتش نوبر درخت هاي پرثمر خاندان عترت را چشيده است. البته كاري به سند اين روايات نداريم. از اين گونه روايات در احاديث ما بسيار نقل شده است. ما مي خواهيم بگوييم چيزهايي هست فوق آن چيزهايي كه ما مي فهميم.
(الم ذ لك الـكتـب لا ريب فيه هدي للمتقين الذين يومنون بالغيب ...);(26)
الم (بزرگ است خداوندي كه اين كتاب عظيم را, از حروف ساده ي الفبا به وجود آورده) آن كتاب با عظمتي است كه شك در آن راه ندارد. و مايه ي هدايت پرهيزكاران است (پرهيزكاران) كساني هستند كه به غيب[ آن چه از حس پوشيده و پنهان است] ايمان ميآورند ... .
در بعضي از تفاسير, از اين آيه به وجود مقدس امام زمان(عج) تفسير شده است. تفاوت اصلي مومن و كافر آن است كه ملاك مومن مشهودات و محسوسات نيست.
اگر ما فقط به محسوسات اكتفا كنيم كه اصلا خدا را هم انكار خواهيم كرد. مشكل بني اسراييل همين بود; مي گفتند: (... إرنا الله جهره ...);(27) ...خدا را آشكارا به ما نشان ده... . يا اين كه مي گفتند: (... لن نومن لك حتي نري الله جهره ... );(28) ...ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد ; مگر اين كه خدا را آشكارا (با چشم خود) ببينيم... .
ايمان به غيب نداشتند. خيال مي كردند انسان تا چيزي را نبيند, نمي تواند ايمان بياورد. اين روحي است كه امروز بر فرهنگ جهاني حاكم است; يك نوع گرايش پوزيتويستي(29) كه البته داراي مراتبي است. براي اين كه گرفتار حس گرايي و چنين گرايش هايي نشويم, قدم اول اين است كه ايمان به غيب داشته باشيم; بدانيم كه چيزهايي هست كه ما نمي شناسيم و درك نمي كنيم. اگر اين گونه نباشد, اصلا وارد مرز ايمان نشده ايم. از مجموع آن چه درباره ي مقامات اهل بيت(عليهم السلام) در آيات و روايات آمده است, به دست ميآيد كه آنها مقامات بلندي دارند كه ما نمي فهميم. اگر هم بفهميم نمي توانيم صاحب آن مقام شويم.
مقام امام و وجود امام و نقشي كه تكوينا در اين عالم دارد, چيزي است كه فهم ما در زمينه ي آن بسيار كم است. البته گفتني است كه كساني خواستند عيسيـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ را بفهمند, گرفتار غلو شدند. كساني خواستند مقام ائمه(عليهم السلام) را درك كنند, آنان را به مقام الوهيت رساندند.
روزي پيامبر اكرم(ص) با اشاره به اميرالمومنين(ع), فرمودند: اگر نبود ترس از اين كه درباره ي علي بگوييد آن چه نصارا درباره ي عيسي بن مريمـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ گفتند, از فضايل علي چيزي مي گفتم كه مردم خاك پايش را براي شفا ببرند.
ترس از اين بود كه مردم گمان كنند علي(ع) خداست. ما خدا را درست نشناختيم, خيال مي كنيم هر كس داراي چنان قدرتي باشد, خداست.
به هر حال, بين اين حد معرفت عوامانه ي جاهلانه, كه مثل بنده داريم, و آن معرفتي كه بايد به آن برسيم, مراتب بسيار زيادي وجود دارد كه هر كسي به اندازه ي همت خودش, اگر از راه خودش درست برود, مي تواند آن را درك كند. شما هيچ فكر كرده ايد كه شيعيان و تقريبا تمام اهل تسنن, مسئله ي توسل به وجود پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت(عليهم السلام) را كم و بيش قبول دارند؟ يكي از دوستان, نقل مي كرد كه چند روز پيش سميناري در كردستان داشتيم; علماي اهل تسنن شركت كرده بودند; در مدح اهل بيت(عليهم السلام) چيزهايي مي گفتند كه ما در بين شيعيان كم تر مي شنويم. چه توسلاتي نسبت به اهل بيت(عليهم السلام), خصوصا وجود مقدس حضرت زهرا(س) و حضرت ابوالفضل(ع) دارند! ((السلام عليك يا إباصالح المهدي إدركني))(30) خيلي ها اين جمله را گفتند و اثرش را ديدند; در گم راهي هاي بيابان راه را پيدا كردند; مشرف به مرگ بودند, نجات يافتند. اين صدا را چگونه شنيدند و چگونه پاسخ دادند؟ از كجا صاحب صدا را تشخيص مي دهند كه كجاست و چه مي خواهد؟ و ... .
اين ها سوالاتي است كه پيغمبر اكرم(ص) فرمودند اگر به آن ها پاسخ دهم, مي ترسم كه مردم به گونه اي فكر كنند كه نصارا درباره ي عيسيـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ گمان مي كردند.
هر روز در نماز به پيامبر خدا(ص) سلام مي دهيم; ((السلام عليك إيها النبي ...)) آيا واقعا اين فقط يك لفظ است كه بر زبان جاري مي شود و شنونده اي در كار نيست؟! براي رفع قصور نماز, بايد سجده ي سهو به جاي آوريم و در حال سجده, به پيغمبر سلام كنيم. آيا در حكمت اين كار انديشيده ايد؟ اجمالا بايد بدانيم كه خيلي چيزها درباره ي اين بزرگان هست كه بايد ياد بگيريم; البته همه آنها را نمي توانيم بياموزيم ولي في الجمله اگر در اين اشارات و بيانات روايات دقت كنيم, هيچ ابهامي نمي ماند. امروز رسم شده كه در همه چيز تشكيك مي شود. شنيدم بعضي ها در اين كه مي توان زيارت عاشورا خواند يا نه, شك كرده اند! مي گويند سندش معتبر نيست.
در اين گونه افراد, روح تبرا تضعيف شده است. تبليغاتي كه براي تساهل و تسامح شده روح تبرا را از ما گرفته است. به خاطر اين كه زمينه ي تسلط فرهنگ جهاني را فراهم كنند, در بسياري از عقايد شيعه تشكيك مي كنند; مسجد جمكران, زيارت عاشورا و ... . مي گويند: جمكران مسجدي است براي عبادت خدا; حال كه مردم اين گونه آن جا جمع مي شوند, شما هم يادي از امام زمان بكن. گناه كه ندارد; قصد ورود نكن, به قصد رجا برو. شيطان وقتي بخواهد انسان را از راهي باز بدارد, در همه چيز در سند يا در دلالت تشكيك مي كند.
وجود امام تنها اين نيست كه براي بيان احكام, كلامش حجت باشد يا براي مديريت جامعه, اطاعتش واجب باشد; اين يك امر ظاهري و اعتباري است كه اولين مرتبه ي ايمان ماست. هر عوام و درس نخوانده اي, هر ضعيف الايماني, اگر بخواهد شيعه شود, بايد اين اعتقاد را داشته باشد. آن چه از علما و بزرگان و اهل دقت انتظار مي رود, عمق اين مسائل است. بايد در اين ها بيش تر فكر كنيم. ابتدا فكر كرده, باور نموده و سپس به يقين برسيم; بعد هم سعي كنيم به لوازمش ملتزم شويم. ارتباطي كه بايد برقرار كنيم بايد حاصل شود. نورانيتي كه بايد كسب كنيم, در پرتو اين انوار الهي نصيب ما مي شود كه متإسفانه قدرش را نمي دانيم. مثل ما در استفاده ي از وجود اهل بيت(عليهم السلام) مثل كسي است كه از يك اقيانوس به اندازه ي يك استكان مصرف كرده و بقيه ي مراتبش هنوز دست نخورده باقي مانده است. ما غافليم. ما بايد از اين معارف استفاده كنيم; چرا كه گوشت و پوست و خون ما از مال امام زمان(عج) است.
پروردگارا, تو را به مقامي قسم مي دهيم كه نمي فهميم چيست; به مقامي كه اهل بيت(عليهم السلام) در نزد تو دارند و تو مي داني و ما نمي دانيم; تو را به عزيزترين بندگانت قسم مي دهيم كه دل هاي آلوده ي ما را لايق بخشي از معارف آن ها قرار بده.
اين آلودگي ها را از باطن ما بزدا تا لياقت استفاده از آن نورها را به اندازه ي ظرفيت خودمان بيابيم. ما را به وظايفمان نسبت به مولامان آشناتر و در انجامش موفق تر بگردان. سايه ي جانشين شايسته اش بر سر ما مستدام بدار.
والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته

ظهور حق
... و اذا اذن الله لنا في القول ظهر الحق
و اضمحل الباطل و انحسر عنكم...;
... و هرگاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن گوييم, حق ظاهر خواهد شد و باطل از ميان خواهد رفت وخفقان از ( سر) شما برطرف خواهد شد... .
از سخنان امام مهدي(عج)
بحارالانوار, ج 53, ص 196.


. انديشمند, محقق, استاد حوزه و دانشگاه و رييس موسسه ي آموزشي, پژوهشي امام خميني; قم.
. مفاتيح الجنان, اعمال شب بيست و سوم ماه رمضان; كفعمي, بلد الامين, ج 1, ص :203 خدايا! براي حجت بن الحسن(عج) كه درود تو بر او و اجدادش باد, در اين ساعت و در هر ساعت, دوست, نگه دارنده, پيشوا, يار, راهنما و ديدبان باش تا او را در زمين خود با اقتدار و فرمان روايي جايگاه دهيد و براي مدت طولاني در آن بهره مند سازيد.
. مفاتيح الجنان, دعاي عديله.
. محمدي ري شهري, ميزان الحكمه, ج 1, ص 348, ح 1220.
. مفاتيح الجنان, فرازي از مناجات شعبانيه: ...خدايا بريدن از همه چيز و روي آوردن تنها به سوي تو, به من عطا فرما... .
. پيشين: ... (خدايا) شيفتگي ياد تو را در دلم افكن كه مرا به ياد تو سوق مي دهد ... .
. پيشين: فرازي از زيارت جامعه: ... آن كس كه خدا را خواست به شما شروع مي كند, و آن كس كه او را يگانه مي داند از شما مي پذيرد, و آن كس كه مي خواهد به سوي خدا رود به وسيله ي شما به او روي ميآورد ... .
. پيشين: ... خدا به وسيله ي شما آغاز نمود و به وسيله ي شما به پايان مي رساند ... .
. پيشين: ... (خدا) به وسيله ي شما آسمان را نگه مي دارد تا بر زمين فرود نيايد مگر به فرمان او, و به وسيله ي شما غم و اندوه را مي زدايد و ناراحتي را برطرف مي سازد ... .
. پيشين: ... به وسيله ي شما باران را نازل مي كند و آسمان را نگه مي دارد ... .
. پيشين: فرازي از دعاي عديله: ... به بركت او به خلق روزي مي رسد... .
. پيشين: فرازي از زيارت جامعه: ... خدا شما را به صورت نورهايي آفريد و دور عرش خود قرار داد تا زماني كه به وسيله ي شما بر ما منت گذاشت ... .
. پيشين: ... شما را در منازلي قرار داد كه به بلند كردن آن ها و ياد نام او در آن فرمان داده است ... .
. سوره ي بقره(2), آيه ي :31 ... اسامي اين ها را به من خبر دهيد ... .
. سوره ي بقره(2), آيه ي :31 سپس علم اسمإ[ = علم اسرار آفرينش و نام گذاري موجودات] را همگي به آدم آموخت ... .
. ر.ك: علامه طباطبايي, الميزان, ذيل آيه ي 31 سوره ي بقره.
. بحارالانوار, ج 16, ص 402, ح ;1 پيشين, ج 18, ص 278.
. مفاتيح الجنان, فرازي از زيارت جامعه ي كبيره.
. سوره ي نور (24), آيه ي :35 خداوند نور آسمان ها و زمين است ... .
. مفاتيح الجنان, اذن دخول حرم هاي شريف: مي دانم ... كه جايگاه مرا مي بينند و سخن مرا مي شنوند و به سلام من جواب مي دهند.
. سوره ي آل عمران (3), آيه ي :169 ... آنان زنده اند, و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند.
. پيشين: ... نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند.
. به عنوان نمونه: قندوزي, ينابيع الموده, ج 2 ـ 1, ص 304.
. سوره ي نجم(53), آيه ي :5 آن كس كه قدرت عظيمي دارد[ = جبرئيل امين] او را تعليم داده است.
. بحارالانوار, ج 75, ص 377, ح 3.
. سوره ي بقره(2), آيه ي 3 ـ 1.
. سوره ي نسإ(4), آيه ي 153.
. سوره ي بقره(2), آيه ي 55.
. براي دريافت مفهوم اين واژه, ر.ك: عبدالحسين خسرو پناه, كلام جديد, ص 322.
.30 درود بر تو اي اباصالح مهدي به فريادم برس

[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 13:41 ] [ فوادیان ]
تاریخچه بهاییت  
فرقه بهائيه ، منشعب از فرقه بابيه است . بنيان گذار آيين بهائيت ، ميرزا حسينعلى نورى معروف به بهاءالله است ، و اين آيين نيز نام خود را از همين لقب برگرفته است . پدرش از منشيان عهد محمد شاه قاجار و مورد توجه قائم مقام فراهانى بود و بعد از قتل قائم مقام از مناصب خود بركنار شد و به شهر نور رفت . ميرزا حسينعلى در 1233 در تهران به دنيا آمد و آموزشهاى مقدماتى ادب فارسى و عربى را زير نظر پدر و معلمان و مربيان گذراند. پس ‍از ادعاى بابيت توسط سيد على محمد شيرازى در شمار نخستين گروندگان به باب درآمد و از فعال ترين افراد بابى شد و به ترويج بابيگرى ، بويژه در نور و مازندارن پرداخت . برخى از برادرانش از جمله برادر كوچكترش ميرزا يحيى معروف به ((صبح ازل )) نيز بر اثر تبليغ او به اين مرام پيوستند.
پس از اعدام على محمد باب به دستور امير كبير، ميرزا يحيى ادعاى جانشينى باب را كرد. ظاهرا يحيى نامه هايى براى على محمد باب نوشت و فعاليتهاى پيروان باب را توضيح داد. على محمد باب در پاسخ به اين نامه ها وصيت نامه اى براى يحيى فرستاد و او را وصى و جانشين خود اعلام كرد. برخى برخى گفته اند اين نامه ها توسط ميرزا حسينعلى و به امضاى ميرزا يحيى بوده است و حسينعلى اين كار و نيز معرفى يحيى به عنوان جانشينى باب را براى محفوظ ماندن خود از تعرض مردم انجام داده است و على محمد در پاسخ به نامه ها ميرزا يحيى را وصى خود ندانسته بلكه به او توصيه كرده كه در سايه برادر بزرگتر خويش حسينعلى قرار گيرد. در هر حال ، پس از باب عموم بابيه به جانشينى ميرزا يحيى معروف به صبح ازل معتقد شدند و چون در آن زمان يحيى بيش از نوزده سال نداشت ، ميرزا حسينعلى زمام كارها را در دست گرفت .
امير كبير براى فرونشاندن فتنه با بيان از ميرزا حسينعلى خواست تا ايران را به قصد كربلا ترك كند، و او در شعبان 1267 به كربلا رفت ؛ اما چند ماه بعد، پس از بركنارى و قتل اميركبير در ربيع الاول 1268 و صدارت يافتن ميرزا آقاخان نورى ، به دعوت و توصيه شخص اخير به تهران بازگشت . در همين سال تيراندازى با بيان به ناصرالدين شاه پيش آمد و بار ديگر به دستگيرى و اعدام بابيها انجاميد، و چون شواهدى براى نقش حسينعلى در طراحى اين سوء قصد وجود داشت ، او را دستگير كردند.اما حسينعلى به سفارت روس ‍پناه برد و شخص سفير از او حمايت كرد. سرانجام با توافق دولت ايران و سفير روس ، ميرزا حسينعلى به بغداد منتقل شد و بدين ترتيب بهاء الله با حمايت دولت روس از مرگ نجات يافت . او پس از رسيدن به بغداد نامه اى به سفير روس نگاشت و از وى و دولت روس براى اين حمايت قدردانى كرد. در بغداد كنسول دولت انگلستان و نيز نماينده دولت فرانسه با بهاء الله ملاقات كردند و حمايت دولتهاى خويش را به او ابلاغ كردند و حتى تابعيت انگلستان و فرانسه را نيز پيشنهاد نمودند. والى بغداد نيز با حسينعلى با بيان با احترام رفتار كرد و حتى براى ايشان مقررى نيز تعيين شد. ميرزا يحيى كه عموم بابيان او را جانشين بلامنازع باب مى دانستند، با لباس درويشى مخفيانه به بغداد رفت و چهار ماه زودتر از بهاء الله به بغداد رسيد. در اين هنگام بغداد و كربلا نجف مركز اصلى فعاليتهاى بابيان شد و روز به روز بر جمعيت ايشان افزوده مى شد. در اين زمان برخى از بابيان ادعاى مقام ((من يظهر اللهى )) راساز كردند. مى دانيم كه على محمد باب به ظهور فرد ديگرى پس از خود بشارت داده بود و او را ((من يظهر الله )) ناميده بود و از بابيان خواسته بود به او ايمان بياورند. البته از تعبيرات وى برمى آيد كه زمان تقريبى ظهور فرد بعدى را دو هزار سال بعد مى دانسته است ، بويژه آنكه ظهور آن موعود را به منزله فسخ كتاب بيان خويش ‍مى دانسته است . اما شمارى از سران بابيه به اين موضوع اهميت ندادند و خود را ((من يظهره الله )) يا ((موعود بيان )) دانستند. گفته شده كه فقط در بغداد بيست و پنج نفر اين مقام را ادعا كردند كه بيشتر اين مدعيان با طراحى حسينعلى و همكارى يحيى يا كشته شدند يا از ادعاى خود دست برداشتند. آدمكشى هايى كه در ميان بابيان رواج داشت و همچنين دزديدن اموال زائران اماكن مقدسه در عراق و نيز منازعات ميان بابيان و مسلمانان باعث شكايت مردم عراق و بويژه زائران ايرانى گرديد و دولت ايران از دولت عثمانى خواست تا بابيها را از بغداد و عراق اخراج كند. بدين ترتيب در اوايل سال 1280 ق . فرقه بابيه از بغداد به استانبول و بعد از چهار ماه به ادرنه منتقل شدند در اين زمان ميرزا حسينعلى مقام ((من يظهر اللهى )) را براى خود ادعا كرد و از همين جا نزاع اصلى و جدايى و افتراق در ميان بابيان آغاز شد. بابيهايى كه ادعاى او را نپذيرفتند و بر جانشينى ميرزا يحيى (صبح ازل ) باقى ماندند، ازلى نام گرفتند و پذيرندگان ادعاى ميرزا حسينعلى (بهاءالله ) بهائى خوانده شدند. ميرزا حسينعلى با ارسال نوشته هاى خود به اطراف و اكناف رسما بابيان را به پذيرش آيين جديد فرا خواند و ديرى نگذشت كه بيشتر آنان به آيين جديد فرا خواند و ديرى نگذشت كه بيشتر آنان به آيين جديد ايمان آوردند. منازعات ازليه و بهائيه در ادرنه شدت گرفت و اهانت و تهمت و افترا و كشتار رواج يافت و هر يك از دو طرف بسيارى از اسرار يكديگر را باز گفتند. بهاء الله در كتابى به نام بديع ، و صايت و جانشينى صباح ازل را انكار كرد و به افشاگرى اعمال و رفتار او و ناسزاگويى به او و پيروانش پرداخت . در برابر، عزيه خواهر آن دو در كتاب تنبيه النائمين كارهاى بهاء الله را افشا كرد و يك بار نيز او را به مباهله فرا خواند. نقل شده است كه در اين ميان صبح ازل برادرش بهاء الله را مسموم كرد و بر اثر همين مسموميت بهاء الله تا پايان عمر به رعشه دست مبتلا بود. سرانجام حكومت عثمانى براى پايان دادن به اين درگيريها بهاء الله و پيروانش را به عكا در فلسطين و صبح ازل را به قبرس تبعيد كرد، اما دشمنى ميان دو گروه ادامه يافت . بهاء الله مدت نه سال در قلعه اى در عكا تحت نظر بود و پانزده سال بقيه عمر خويش را نيز در همان شهر گذراند و در هفتاد و پنج سالگى در 1308 ق . در شهر حيفا از دنيا رفت .
ميرزا حسينعلى پس از اعلام ((من يظهره اللهى )) خويش ، به فرستادن نامه (الواح ) براى سلاطين و رهبران دينى و سياسى جهان اقدام كرد و ادعاهاى گوناگون خود را مطرح ساخت . بارزترين مقام ادعايى او ربوبيت و الوهيت بود. او خود را خداى خدايان ، آفريدگار جهان ، كسى كه ((لم يلد و لم يولد)) است ، خداى تنهاى زندانى ، معبود حقيقى ، رب ما يرى و ما لا يرى ناميد. پيروانش نيز پس از مرگ او همين ادعاها را درباره اش ‍ترويج كردند، و در نتيجه پيروانش نيز خدايى او را باور كردند و قبر او را قبله خويش گرفتند.
گذشته از ادعاى ربوبيت ، او شريعت جديد آورد و كتاب اقدس را نگاشت كه بهائيان آن را ((ناسخ جميع صحائف )) و ((مرجع تمام احكام و اوامر و نواهى )) مى شمارند. بابيهايى كه از قبول ادعاى او امتناع كردند، يكى از انتقاداتشان همين شريعت آورى او بود، از اين رو كه به اعتقاد آنان ، نسخ كتاب بيان نمى توانست در فاصله بسيار كوتاهى روى دهد. بويژه آنكه احكام بيان و اقدس هيچ مشابهتى با يكديگر ندارند؛ اساس بابيت ، از بين بردن همه كتابهاى غير بابى و قتل عام مخالفان بود، در حالى كه اساس ‍بهائيت ، ((راءفت كبرى و رحمت عظمى و الفت با جميع ملل )) بود. با اين حال ميرزا حسينعلى در برخى جاها منكر نسخ بيان شد.
مهم ترين برهان او بر حقانيت ادعايش ، مانند سيد باب ، سرعت نگارش و زيبايى خط بود. نقل شده كه در هر شبانه روز يك جلد كتاب مى نوشت . بسيارى از اين نوشته ها بعدها به دستور ميرزا حسينعلى نابود شد. نوشته هاى باقيمانده او نيز مملو از اغلاط املايى ، انشايى ، نحوى و غير آن بود. مهمترين كتاب بهاء الله ايقان بود كه در اثبات قائميت سيد على محمد باب در آخرين سالهاى اقامت در بغداد نگاشت .
اغلاط فراوان و نيز اظهار خضوع بهاءالله نسبت به برادرش صبح ازل در اين كتاب سبب شد كه از همان سالهاى پايانى زندگى ميرزا حسينعلى پيوسته در معرض تصحيح و تجديد نظر قرار گيرد.
.
بهائيه پس از بهاءالله
پس از مرگ ميرزا حسينعلى ، پسر ارشد او عباس افندى (1260-1340 ق .) ملقب به عبد البهاء جانشين وى گرديد. البته ميان او و برادرش محمد على بر سر جانشينى پدر مناقشاتى رخ داد كه منشاء آن صدور ((لوح عهدى )) از سوى ميرزا حسينعلى بود كه در آن جانشين خود را عباس ‍افندى و بعد از او محمد على افندى معين كرده بود. در ابتداى كار اكثر بهائيان از محمد على پيروى كردند اما در نهايت عباس افندى غالب شد. عبد البهاء ادعايى جز پيروى از پدر و نشر تعاليم او نداشت و به منظور جلب رضايت مقامات عثمانى ، رسما و با التزام تمام ، در مراسم دينى از جمله نماز جمعه شركت مى كرد و به بهائيان نيز سفارش كرده بود كه در آن ديار به كلى از سخن گفتن درباره آيين جديد بپرهيزند. در اواخر جنگ جهانى اول ، در شرايطى كه عثمانيها درگير جنگ با انگليسيها بودند و آرتور جيمز بالفور، وزير خارجه انگليس در صفر 1336/ نوامبر 1917 اعلاميه مشهور خود مبنى بر تشكيل وطن ملى يهود در فلسطين را صادر كرده بود، مسائلى روى داد كه جمال پاشا، فرمانده كل قواى عثمانى ، عزم قطعى بر اعدام عبدالبهاء و هدم مراكز بهائى در عكا و حيفا گرفت . برخى مورخان ، منشاء اين تصميم را روابط پنهان عبدالبهاء با قشون انگليس كه تازه در فلسطين مستقر شده بود، مى دانند. لرد بالفور بلافاصله به سالار سپاه انگليس در فلسطين دستور داد تا با تمام قوا در حفظ عبد البهاء و بهائيان بكوشد. پس از تسلط سپاه انگليس بر حيفا، عبد البهاء براى امپراتور انگليس ، ژرژ پنجم ، دعا كرد و از اينكه سراپرده عدل در سراسر سرزمين فلسطين گسترده شده به درگاه خدا شكر گزارد. پس از استقرار انگليسى ها در فلسطين ، عبد البهاء در سال 1340 ق . درگذشت و در حيفا به خاك سپرده شد. در مراسم خاكسپارى او نمايندگانى از دولت انگليس حضور داشتند و چرچيل ، وزير مستعمرات بريتانيا، با ارسال پيامى مراتب تسليت پادشاه انگليس را به جامعه بهائى ابلاغ كرد.
از مهمترين رويدادهاى زندگى عبدالبهاء، سفر او به اروپا و امريكا بود. اين سفر نقطه عطفى در ماهيت آيين بهايى محسوب مى گردد. پيش از اين مرحله ، آيين بهايى بيشتر به عنوان يك انشعاب از اسلام يا تشيع و يا شاخه اى از متصوفه شناخته مى شد و رهبران بهائيه براى اثبات حقانيت خود از قرآن و حديث به جستجوى دليل مى پرداختند و اين دلايل را براى حقانيت خويش به مسلمانان و بويژه شيعيان ارائه مى كردند. مهمترين متن احكام آنان نيز از حيث صورت با متون فقهى اسلامى تشابه داشت . اما فاصله گرفتن رهبران بهائى از ايران و مهاجرات به استانبول و بغداد و فلسطين و در نهايت ارتباط با غرب ، عملا سمت و سوى اين آيين را تغيير داد و آن را از صورت آشناى دينهاى شناخته شده ، بويژه اسلام ، دور كرد.
عبد البهاء در سفرهاى خود تعاليم باب و بهاء را با آنچه در قرن نوزدهم در غرب ، خصوصا تحت عناوين روشنگرى و مدرنيسم و اومانيسم متداول بود، آشتى داد. البته بايد توجه داشت كه خود بهاء الله نيز در مدت اقامتش ‍در بغداد با برخى از غربزده هاى عصر قاچار مثل ميرزا ملكم خان ، كه به بغداد رفته بودند آشنا شد.
همچنين در مدت اقامتش در استانبول با ميرزا فتحعلى آخوند زاده كه سفرى به آن ديار كرده بود آشنا گرديد. افكار اين روشنفكران غربزده در تحولات فكرى ميرزا حسينعلى بى تاءثير نبود. نمونه اى از متاءثر شدن عبد البهاء از فرهنگ غربى مساءله وحدت زبان و خط بود كه يكى از تعاليم دوازده گانه او بود. اين تعليم برگرفته از پيشنهاد زبان اختراعى اسپرانتو است كه در اوايل قرن بيستم طرفدارانى يافته بود، ولى بزودى غير عملى بودن آن آشكار شد و در بوته فراموشى افتاد. موارد ديگر تعاليم دوازده گانه عبارت است از: ترك تقليد (تحرى حقيقت ) تطابق دين با علم و عقل ، وحدت اساس اديان ، بيت العدل ، وحدت عالم انسانى ، ترك تعصبات ، الفت و محبت ميان افراد بشر، تعديل معيشت عمومى ، تساوى حقوق زنان و مردان ، تعليم و تربيت اجبارى ، صلح عمومى و تحريم جنگ . عبد البهاء اين تعاليم را از ابتكارات پدرش قلمداد مى كرد و معتقد بود پيش از او چنين تعاليمى وجود نداشت .
پس از عبد البهاء، شوقى افندى ملقب به شوقى ربانى فرزند ارشد دختر عبد البهاء، بنا به وصيت عبد البهاء جانشين وى گرديد. اين جانشينى نيز با منازعات همراه بود زيرا بر طبق وصيت بهاء الله پس از عبد البهاء بايد برادرش محمد على افندى به رياست بهائيه مى رسيد. اما عبد البهاء او را كنار زد و شوقى افندى را به جانشينى او نصب كرد و مقرر نمود كه رياست بهائيان پس از شوقى در فرزندان ذكور او ادامه يابد.
برخى از بهائيانرياست شوقى را نپذيرفتند و شوقى به رسم معهود اسلاف خود به بدگويى و ناسزا نسبت به مخالفان پرداخت . شوقى بر خلاف نياى خود تحصيلات رسمى داشت و در دانشگاه امريكاييبيروت و سپس در آكسفورد تحصيل كرده بود. نقش اساسى او در تاريخ بهائيه ، توسعه تشكيلات ادارى و جهانى اين آيين بود و اين فرايند بويژه در دهه شصت ميلادى در اروپا و امريكا سرعت بيشترى گرفت و ساختمان معبدهاى قاره اى بهائى موسوم به مشرق الاذكار به اتمام رسيد. تشكيلات بهائيان كه شوقى افندى به آن ((نظم ادارى امر الله )) نام داد، زير نظر مركز ادارى و روحانى بهائيان واقع در شهر حيفا (در كشور اسرائيل ) كه به ((بيت العدل اعظم الهى )) موسوم است اداره مى گردد. در زمان حيات شوقى از تاءسيس ‍اين دولت حمايت كرد و مراتب دوستى بهائيان را نسبت به كشور اسرائيل به رئيس جمهور اسرائيل ابلاغ كرد.
بنابر تصريح عبد البهاء پس از وى بيست و چهار تن از فرزندان ذكورش ، نسل بعد از نسل با لقب ولى امرالله بايد رهبرى بهاييان را بر عهده مى گرفتند و هر يك بايد جانشين خود را تعين مى كرد. اما شوقى افندى عقيم بود و طبعا پس از وفاتش دوران ديگرى از دو دستگى و انشعاب و سرگشتگى در ميان بهائيان ظاهر شد. ولى سرانجام همسر شوقى افندى ،
روحيه ماكسول و تعدادى از گروه 27 نفرى منتخب شوقى ملقب به ((اياديان امرالله )) اكثريت بهائيان را به خود جلب و مخالفان خويش را طرد و بيت العدل را در 1963 تاءسيس كردند. از گروه اياديان امرالله در زمان حاضر سه نفر يعنى روحيه ماكسول و دو تن ديگر در قيد حيات اند و با كمك افراد منتخب بيت العدل كه به ((مشاورين قاره اى )) معروف اند رهبرى اكثر بهائيان را بر عهده دارند. به موازات رهبرى روحيه ماكسول ، چارلز ميس ريمى نيز مدعى جانشينى شوقى افندى را كرد و گروه ((بهائيان ارتدكس )) را پديد آورد كه امروزه در امريكا، هندوستان و استراليا و چند كشور ديگر پراكنده اند. عده اى ديگر از بهائيان به رهبرى جوانى از بهائيان خراسان ، به نام جمشيد معانى كه خود را ((سماء الله )) مى خواند، گروه ديگرى از بهائيان را تشكيل دادند كه در اندونزى ، هند، پاكستان و امريكا پراكنده اند. بر طبق آمارهاى بهائيان جمعيت آنان در سال 2002، پنج ميليون نفر تخمين زده مى شود كه البته اين آمار اغراق آميز است .
.
آيینها و باورهاى بهائيان
نوشته هاى سيد على محمد باب ، ميرزا حسينعلى بهاء الله و عبد البهاء، تا حدى نيز شوقى افندى ربانى ، از نظر بهائيان مقدس است ، اما كتب باب عموما در دسترس بهائيان قرار نمى گيرد، و دو كتاب اقدس و ايفان ميرزا حسينعلى نورى در نزد آنان از اهميت خاصى برخوردار است . تقويم شمسى بهائى از نوروز آغاز گشته به نوزده ماه ، در هر ماه به نوزده روز تقسيم مى شود و چهار روز (در سالهاى كبيسه پنج روز) باقيمانده ايام شكرگزارى و جشن تعيين شده است . بهائيان موظف به نماز روزانه و روزه به مدت نوزده روز در آخرين ماه سال و زيارت يكى از اماكن مقدسه ايشان ، شامل منزل سيد على محمد باب در شيراز و منزل ميرزا حسينعلى نورى در بغدادند.
بهائيان همچنين به حضور در ضيافات موظف اند كه هر نوزده روز يك بار تشكيل مى گردد. در آيين بهايى نوشيدن مشروبات الكلى و مواد مضر به سلامت منع شده و رضايت والدين عروس و داماد در ازدواج ضرورى شمرده شده است .
آيين بهايى از ابداى پيدايش در ميان مسلمانان به عنوان يك انحراف اعتقادى (فرقه ضاله ) شناخته شد. ادعاى بابيت و سپس قائميت و مهدويت توسط سيد على محمد باب با توجه به احاديث قطعى پذيزفته نبود. ويژگيهاى مهدى در احاديث اسلامى به گونه اى تبيين شده كه راه هر گونه ادعاى بيجا را بسته است . در احاديث ادعاى بابيت امام غايت به شدت محكوم شده است . ادعاى دين جديد توسط باب و بهاء الله با اعتقاد به خاتميت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه توسط همه مسلمانان پذيرفته شده است ، سازگار نبود. از اين رو على رغم تبليغات گسترده ، بهائيان در ميان مسلمانان و شيعيان جايگاهى نيافتند.
تاريخ پر حادثه رهبران بهائى ، نادرست درآمدن پيشگويى هاى آنان و منازعات دور از ادب از يكسو و حمايتهاى دولتهاى استعمارى در مواضع مختلف از سران بهايى و بويژه همرهى آنان با دولت اسرائيل از سوى ديگر، زمينه فعاليت در كشورهاى اسلامى ، خصوصا ايران ، را از بهائيان گرفت . مؤ لفان بسيارى در نقد اين آيين كتاب نوشتند. علماى حوزه هاى علميه شيعه و دانشگاه الازهر و مفتيان بلاد اسلامى جدا بودن اين فرقه از امت اسلامى را اعلام داشتند و آنان را مخالفان ضروريات اسلام معرفى كردند. بازگشت برخى مقامات و مبلغان بهائى از اين آيين و افشاى مسائل درونى اين فرقه ، نيز عامل مهم فاصله گرفتن مسمانان از اين آيين بوده است .
 
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 13:37 ] [ فوادیان ]
دعاي روحبخش ندبه با حضور ارادتمندان در مهديه فارس الحجاز روستاي عبديا دامغان برگزار شد.


به گزارش روابط عمومي مهديه فارس الحجاز روستاي عبديا دامغان، اين مراسم که در اولين جمعه از دهه اول فاطميه(س) برگزار شد،حجت الاسلام احمد فواديان امام جمعه موقت و رئيس خوزه علميه دامغان ضمن تسليت فرارسيدن ايام سوگواري حضرت فاطمه زهرا(س)گفت: فاطمه زهرا (س) داراي شخصيت بي نظيري است كه بايد در تبيين شخصيت ايشان به جامعه جوان و نوجوان تلاش شود.


وي ضمن گراميداشت ايام فاطميه، تاريخ زندگي پربرکت حضرت فاطمه‏زهرا (س) را مورد بررسي قرار داد و افزود: فاطمه زهرا (س) مدافع راستين ولايت بود و ما نيز بايد در ولايتمداري ثابت قدم باشيم.


حجت الاسلام فواديان در پايان افزود:حضرت زهرا (س) با عبادت و انفاق و خانه‌داري و حمايت از ولايت به عنوان الگوي شايسته براي زنان جهان بشريت و مسلمان در فرهنگ اسلام و قرآن معرفي شده است.

در پايان به صرف صبحانه از ندبه خوانان پذيرائي گرديد.


گفتني است، هيئت دوچرخه سواران شهداء روستاي عبديا نيز در اين مراسم حضورچشمگير داشتند.

[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 13:34 ] [ فوادیان ]

نشانه هاى پيدايش اين حكومت

سنرِيهِمْ آياتِنَا فى الاَفَاقِ وَ فى أَنفُسِهِمْ حَتى يَتَبَينَ لَهُمْ أَنّهُ الحَْقّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّك أَنّهُ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ شهِيدٌ .

بزودى آيات و نشانه هايى از قدرت خود را در صحنه گيتى و در (كشور) وجودشان بدانها نشان خواهيم داد، تا بر آنها آشكار شود كه حق است .

وَ لَنَبْلُوَنّكُم بِشىْ‏ءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوع وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمْوالِ وَ الأَنفُسِ وَ الثّمَراتِ وَ بَشرِ الصابرِينَ .

و هر آينه شما را به وسيله ترس و گرسنگى و نقص در مالها و جانها و ميوه ها مى آزماييم ، و صبركنندگان را بشارت ده .
محمد بن مسلم از امام صادق عليه السّلام روايت مى كند كه پيش از قيام مهدى ما سلام اللّه عليه مردم به انواع بلاها مبتلا مى شوند و موفقيت با صابران است .

مشاهده کامل در ادامه متن...



نشانه هاى پيدايش اين حكومت

سنرِيهِمْ آياتِنَا فى الاَفَاقِ وَ فى أَنفُسِهِمْ حَتى يَتَبَينَ لَهُمْ أَنّهُ الحَْقّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّك أَنّهُ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ شهِيدٌ .

بزودى آيات و نشانه هايى از قدرت خود را در صحنه گيتى و در (كشور) وجودشان بدانها نشان خواهيم داد، تا بر آنها آشكار شود كه حق است .

وَ لَنَبْلُوَنّكُم بِشىْ‏ءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوع وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمْوالِ وَ الأَنفُسِ وَ الثّمَراتِ وَ بَشرِ الصابرِينَ .

و هر آينه شما را به وسيله ترس و گرسنگى و نقص در مالها و جانها و ميوه ها مى آزماييم ، و صبركنندگان را بشارت ده .
محمد بن مسلم از امام صادق عليه السّلام روايت مى كند كه پيش از قيام مهدى ما سلام اللّه عليه مردم به انواع بلاها مبتلا مى شوند و موفقيت با صابران است .

علائم و نشانه هاى قبل از ظهور در اين روايات عبارت است از:
1. وحشت و اضطرابى كه در حال حاضر در ميان مردم بعضى از كشورهاى اسلامى ديده مى شود.
2. گرسنگى و قحطى كه در بعضى كشورهاى جهان مشهود است و به طور متوسط روزانه چند صد هزارتن از گرسنگى مى ميرند (مانند بعضى از قسمتهاى افريقا و هندوستان ).
3. فساد در تجارت و بازرگانى و كمبود درآمد بعضى از اقشار جامعه كه به ويژه در ايران ما مشهود است .
4. تلفات جانى مانند تلفات در جنگ ايران و عراق و نقصان زراعت و ميوه جات ناشى از آفات و كمى بركت آنها.
اكنون به اصل روايت كه از امام صادق عزيز ما - كه سلام خداوند بر ايشان باد - نقل كرده اند، توجه فرماييد:
عن محمد بن مسلم عن ابى عبدالله جعفر بن محمد عليهما السلام اءنه قال ان قدام قيام القائم علامات بلوى من الله تعالى لعباده المؤ منين قلت و ما هى قال ذلك قول الله عزوجل (( وَ لَنَبْلُوَنّكُم بِشىْ‏ءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوع وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمْوالِ وَ الأَنفُسِ وَ الثّمَراتِ وَ بَشرِ الصابرِينَ . )) قال لنبلونكم (يعنى المؤ منين ) بشى ء من الخوف من ملوك بنى فلان فى آخر سلطانهم (والجوع ) بغلاء اسعارهم (و نقص من الاموال ) فساد التجارات و قلة الفضل فيها (والانفس ) قال موت ذريع (والثمرات ) قلة ريع ما يزرع و قلة بركة الثمار (و بشر الصابرين ) عند ذلك بخروج القائم عليه السّلام ثم قال لى يا محمد هذا تاءويله ان الله عزوجل يقول ((و ما يعلم تاءويله الا الله و الراسخون فى العلم محمد بن مسلم از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است كه امام فرمودند: پيش از قيام قائم نشانه هايى است جهت آزمايش از جانب خداوند نسبت به بندگان مؤ منش . عرض ‍ كردم : آن نشانه ها چيست ؟ فرمود: آن ، گفتار خداوند عزوجل است كه فرمود:(( و لنبلونكم بشى ء)). فرمود: ((لنبلونكم ))يعنى هر آينه بيازماييم شما مؤ منان را ((بشى ء من الخوف ))به مقدارى و چيزى از ترس از ملوك بنى فلان (بنى عباس ) در پايان زمامداريشان و((الجوع ))و گرسنگى به خاطر بالا بودن قيمتها (( و نقص من الاموال )) و كاستى از مالها (يعنى ) فساد تجارتها (( والانفس ))و جان ها (يعنى ) مرگ سريع ((والثمرات )) و محصولات (يعنى ) كم شدن كشاورزى و كمبود بركت محصولات (( و بشرالصابرين )) (يعنى ) بشارت ده صابران را در چنين وقت به خروج قائم عليه السّلام . سپس به من فرمود: اى محمد! اين است تاءويل قول خداوند عزوجل كه مى فرمايد: (( و ما يعلم تاءويله ...)) (يعنى ) نمى داند تاءويل قرآن را جز خداوند و پايداران در دانش .

1- فصلت / 53.
2- بقره / 156.
3- آل عمران / 7.
4- غیبت نعمانى ، ص 250.
5- انعام / 37.
6- در باب ((دابة الارض )) بعضى گفته اند منظور، حضرت امیرالمؤ منین سلام اللّه علیه است و بعضى دیگر برآنند که منظور، حضرت بقیة الله روحى له الفداء است .
7- بحارالانوار، ج 52 / ص 181.
8- انعام / 65.
9- بحارالانوار، ج 52 / ص 182.
10- یونس / 51.
11- سباء / 50.
12- بحارالانوار، ج 52 / ص 185.
13- معارج / 1.
14- بحارالانوار، ج 52 / ص 188

[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 9:47 ] [ فوادیان ]

امام مهدي (عج) نويد بخش پيروزي حق بر باطل 

امام مهدی در قرآن

امام مهدي (عج) نويد بخش پيروزي حق بر باطل

انديشة پيروزي نهايي نيروي حق و عدالت بر باطل و ستم و برپايي تمام ارزش‌هاي انساني به دست مبارک «مهدي» انديشه­اي است که همه گروه‌هاي مسلمان‏، آن را باور دارند؛ زيرا ريشه در قرآن کريم دارد؛ اما چرا نام «مهدي» در قرآن نيامده است؟ آيا اگر نام او مي­آمد، باور مردم به او عميق‌تر نمي­شد؟ براي پاسخ به اين سؤال، روش­هاي قرآن مجيد را در معرفي انسان‌هاي خوب و وارسته بيان مي‌کنيم. قرآن براي شناساندن اين افراد، از سه راه استفاده کرده است :

امام مهدي (عج) نويد بخش پيروزي حق بر باطل

انديشة پيروزي نهايي نيروي حق و عدالت بر باطل و ستم و برپايي تمام ارزش‌هاي انساني به دست مبارک «مهدي» انديشه­اي است که همه گروه‌هاي مسلمان‏، آن را باور دارند؛ زيرا ريشه در قرآن کريم دارد؛ اما چرا نام «مهدي» در قرآن نيامده است؟ آيا اگر نام او مي­آمد، باور مردم به او عميق‌تر نمي­شد؟ براي پاسخ به اين سؤال، روش­هاي قرآن مجيد را در معرفي انسان‌هاي خوب و وارسته بيان مي‌کنيم. قرآن براي شناساندن اين افراد، از سه راه استفاده کرده است :

راه اول. معرفي با اسم: نخستين راه شناساندن، آوردن اسم شخصيت مورد نظر است؛ مانند: (و ما محمد الا رسول)[1] يا (واذکر في الکتاب مريم)[2]


  راه دوم. معرفي با عدد: شيوه دوم، بيان تعداد افراد خاص است. قرآن نقباي بني اسرائيل را با عدد مي­شناساند؛ مانند: (و بعثنا منهم اثني عشر نقيبا)[3]


  راه سوم: معرفي با ويژگي و صفت: شناساندن با ويژگي‌هاي فرد، بهترين راه معرفي است، زيرا راه را بر سودجويان مي­بندد. نام جعلي درست کردن آسان است؛ ولي ويژگي­هاي هر فرد، مخصوص او است. همچنين قرآن، از افرادي نام مي برد كه با آن كه پيامبر صل الله عليه و آله و سلم را كاملاً با نام مي شناختند؛ ولي باز او را انكار مي‌كردند. قرآن کريم، اهل بيت را در آيه­هاي تطهير، مباهله، ولايت[4] و... با اين روش معرفي کرده است. امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف نيز در قرآن با اين روش شناسانده شده است.  اينک بررسي چند آيه از آيات مهدويت:


  آيه اول: آيا مي­توان زنده بودن امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف  را از قرآن استفاده کرد؟


برخي آيه­هاي قرآن کريم، وجود امام و حجت را بر روي زمين مي­رسانند. يکي از اين آيات ، آيه چهارم سورة قدر است:


(تنزل الملائکه و الروح فيها باذن ربهم من کل امر)


در شب قدر فرشتگان و روح با اجازه پروردگارشان براي هر امري فرود مي آيند.


فعل «تنزّل» مضارع است و استمرار و تداوم را مي­رساند؛ پس هر سال، شب قدر دارد. در شب قدر، فرشتگان و روح نازل مي­شوند. از طرفي هر انسان، توانايي پذيرش فرشتگان - به ويژه روح که برتر از فرشتگان است- را ندارد و بايد انساني در مرتبه پيامبر گرامي اسلام صل الله عليه و آله و سلم باشد تا اين قابليت را دارا باشد. اما هم اکنون در شب قدر، فرشتگان و روح بر چه کسي نازل مي­شوند؟ اميرمؤمنان علي عليه السلام فرمود:


«شب قدر، در هر سال است و امر سال در آن شب نازل مي­شود. براي اين امر، والياني پس از رسول خدا وجود دارد».


ابن عباس پرسيد: «اينان چه کساني هستند؟» فرمود: «من و يازده نفر از نسل و فرزندان من.»[5]


  آيه دوم: اگر بخواهيم ويژگي‌هاي عصر ظهور مهدي امت را به بهترين شکل بيان کنيم، آيه­اي بهتر از آية 55 سوره نور نمي­يابيم. در اين آيه، خداوند به مؤمنان صالح وعده مي­دهد و وعده او حق و يقيني است.[6] اما اين وعده چيست؟ بهتر است آيه را بخوانيم و وعده هاي الهي را در آن ببينيم.


(وعد الله الذين آمنوا منکم و عملوا الصالحات ليستخلفنّهم في الارض کما استخلف الذين من قبلهم و ليمکّننّ لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدّلنّهم من بعد خوفهم أمناً يعبدوني لا يشرکون بي شيئا)


خداوند، به مؤمنان درستكار شما وعده داده است آنان را در زمين جانشين مي­کند؛ همچنان که گروهي از پيشينيان را جانشين کرده و ديني که برايشان مي­پسندد، بگستراند و بعد از بيمناکيشان به آنان امنيت مي­بخشد که آن زمان،  من را مي­پرستند و چيزي را شريکم قرار نمي‌دهند.


وعده­هاي خداوند به مؤمنان صالح

1- تمام زمين را در اختيارشان مي­گذارد؛ همانند حکومت‌هاي صالحان گذشته؛ چون نوح و داود و سليمان.

2- دين آنان را در تمام زمين برتري و گسترش مي­دهد؛ ديني که خداوند براي انسان‌ها پسنديده است؛ يعني اسلام همراه با ولايت اهل بيت «عليهم السلام» که جريان غدير و آيه‌هاي مربوط به آن ، آن را مي­رساند.

3- امنيت و آرامش را جايگزين ترس و وحشت مؤمنان درستکار قرار مي­دهد. البته امنيت کامل، زماني حاصل مي­شود که سراسر زمين در اختيار مؤمنان با تقوا باشد و دشمن قابل توجهي  مقابل آنان نباشد.

4- نتيجه اين حکومت، از ميان رفتن جلوه­هاي شرک و نفاق و پرستش خداي يکتا است. در پرتو آن، برکت از آسمان و زمين آشکار مي‌شود و همگان در رفاه و آسايش قرار مي­گيرند.

  رسول خدا  صل الله عليه و آله و سلم در ذيل اين آيه فرمود:
 وقتي قائم ما قيام کند، زمين را پر از عدل و داد مي­کند، پس از آن که لبريز از ظلم و ستم شده باشد

و فرمود:
خوشا به حال صبرپيشگان در پنهاني او و خوشا به حال ياري‌کنندگانش در قيام او.[7]


نكته مهم، اين كه وعدة خدا، حق و تخلف ناپذير است؛ ولي جهاني‌شدن آيين الهي تا كنون اتفاق نيفتاده است؛ به همين سبب مفسر بزرگ قرآن، مرحوم طبرسي رحمه الله در تفسير اين آيه مي‌گويد:
چون گسترش دين در سراسر زمين و جهانگير شدن آيين، از گذشته تا كنون پديدار نشده است، به يقين، اين امر در آينده اتفاق خواهد افتاد؛ زيرا جهاني شدن دين اسلام، وعده‌اي الهي است و وعدة خدا، تخلف‌پذير نيست.[8]

امام سجاد عليه السلام پس از تلاوت آيه فوق فرمود:

به خدا سوگند! اينان شيعيان ما هستند. خداوند به دست مردي از ما، اين كار را در حق آنان خواهد كرد و آن مرد، مهدي اين امت است و او همان كسي است كه پيامبر صل الله عليه و آله و سلم (دربارة او) فرموده است: «اگر از عمر دنيا جز يك روز نمانده باشد، خداوند آن روز را چنان طولاني كند تا مردي از خاندان من حاكم جهان گردد. نام او هم نام من است. او زمين را از عدل و داد پر خواهد كرد همان گونه كه از ظلم و ستم لبريز شده باشد.»[9]

در پايان، يادآور مي‌شويم، اهل سنت نيز رواياتي آورده‌اند كه آياتي از قرآن را درباره حضرت مهدي(عج) و حكومت جهاني آن حضرت مي‌داند؛ براي نمونه فخر رازي در ذيل آيه‌3 سوره‌ بقره، از مصاديق «غيب»، مهدي آل محمد(عج) را مي‌داند كه بايد به آن ايمان داشت.[10]

پی نوشت ها:

[1]. آل عمران:144.
[2]. مريم: 16.
[3]. مائده:12.
[4]. احزاب: 32؛ آل عمران:61؛ مائده:55..
[5]. اصول کافي، ج1،ص 532، ح11.
[6]. در بيش از بيست آيه قرآن، حق بودن وعده‌هاي خداوند و تخلف ناپذير بودنشان بيان شده است.
[7]. بحارالانوار، ج 36، ص 304، باب 41، ح 144.
[8]. مجمع البيان، ج7، ص152.
[9]. همان.
[10]. تفسير فخر رازي

[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 9:46 ] [ فوادیان ]

فتورسیم

(futurism ) يعني اعتقاد به آخرالزمان و انتظار ظهور منجي و مصلح جهاني، عقيده‌اي است كه در كيش‌هاي آسماني يهوديت، مسيحيت، زردشتي و به طور كلي همه‌ي اديان، به عنوان يك اصل مسلم پذيرفته‌ شده است.

آري، اعتقاد به آمدن شخصي نجات‌بخش در پايان دنيا، موضوعي است كه بيشتر ملت‌ها و اقوام و قبايل به آن معتقد بوده و هستند. سرچشمه‌ي‌ اين باور كهن علاوه بر اشتياق دروني و ميل باطني انسان، نويد‌هاي بسيار زياد پيامبران الهي در طول تاريخ به مردم مؤمن و آزادي‌خواه جهان است. ايشان به عنوان جزيي از رسالت خويش به مردم وعده داده‌اند كه در پايان روزگار، مصلح بزرگ جهاني ظهور مي‌كند و مردمان جهان را ازستم ستمگران نجات داده، فساد و بي‌عدالتي را از جهان ريشه‌كن و سراسر جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.اين نويد خوش را نه تنها در كتاب‌هايي مانند تورات، انجيل، زند و پازند و جاماسب‌نامه که از کتاب‌هاي مقدّس زرتشتيان هستند، مي‌توان پيدا كرد، بلكه در كتاب‌هاي مقدّس براهمه و بوداييان نيز كم و بيش ديده مي‌شود.

اصولاً عشق به صلح و عدالت در فطرت هر كسي وجود دارد. همه از صلح و عدالت لذت مي‌برند و با تمام وجود خواهان جهاني مملو از صلح و عدالت هستند، منجي موعود نيز با آمدن خود اين دو را در جهان گسترش مي‌دهد.

بنابراين، اين حقيقت به خوبي روشن و مسلم است كه همه‌‌ي اقوام گوناگون جهان با آن همه اختلاف عقيده و انديشه‌هاي متضادي كه با هم دارند، در انتظار مصلح موعود جهاني به سر مي‌برند. البته هر ملتي او را با لقبي مخصوص مي‌شناسد و آن را نجات دهنده‌ي‌ غيبي خودش مي‌داند؛ مثلاً مسلمانان او را از دودمان بني‌هاشم فرزند پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) مي‌شمارند، كه در اسلام به طور كامل معرفي شده‌اند، زرتشتيان او را ايراني و از پيروان زرتشت مي‌دانند و يهوديان، از بني‌اسراييل و پيروان موسي مي‌شمرند، عيسويان او را هم‌كيش خودشان مي‌دانند.

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 23:42 ] [ فوادیان ]

امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف بهار ايّام

عيد است ولي بدون او غم داريم                              عاشق شده‌ايم و عشق را کم داريم

اي کاش که اين عيد ظهورش برسد اين‌گونه هزار عيد با هم داريم

 

نوروز، اين عيد باستاني ايرانيان، نويد بخش فرا رسيدن طراوت و سرسبزي و شادابي زمين و مورد گرامي داشت اين ملت است

نوروز، اين عيد باستاني ايرانيان، نويد بخش فرا رسيدن طراوت و سرسبزي و شادابي زمين و مورد گرامي داشت اين ملت است؛ اما بعد از اينکه ايرانيان روشن ضمير با معارف انسان‌ساز اسلام، به ويژه مکتب سراسر نور تشيع آشنا شدند، زندگي خويش را بر اساس آموزه‌هاي ناب اسلامي و بر مدار ولايت معصومين عليهم السلام استوار ساختند و دريافتند که شيعه ـ که ميراث‌دار خط سرخ حسيني و انتظار سبز مهدوي است يعني طراوت، شجاعت و صلابت ـ و انتظار يعني حيات پويا و زندگي شاداب در مسير هدفي الهي و مقدس.

هر شيعة ايراني با الهام از طبيعت، با خود چنين نجوا مي‌کند که اگر يک سال شمسي، گردش دوازده ماهة زمين به دور خورشيد است، عمر حقيقي و الهي هر شيعه، چرخش بر مدار ولايت است که اگر با گذشت ايام و زياد شدن سنّ زميني‌اش نسبت به وليّ زمان خود، معرفت بيشتري پيدا نمايد و بر مدار شمس ولايت بچرخد، به همان اندازه، راه زندگي‌اش روشن‌تر مي‌گردد. چرا که پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم مي‌فرمايند: «چراغ راه مؤمن، شناخت حق اهل بيت عليهم السلام است و کورترين افراد کسي است که فضائل ما را نبيند».1

شيعه اکنون و در عصر غيبت، منتظر ظهور امامي است که طبق روايات، بهار روزگاران2 است. اگر با آغاز سال جديد شمسي، بهار طبيعت آغاز مي‌شود، با سپري شدن انتظار سبز مهدوي، بهار حقيقي انسانيت، هويدا شده و جهان هستي و انسان‌ها با ظهور حضرتش جان تازه‌اي مي‌گيرند و علم، صنعت، کشاورزي، دين، سنت و... احياء مي‌شوند و تحويل حقيقي سال بر مدار ولايت و معرفت آن امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف خواهد بود که کتاب و سنت، احيا شوند، عقل‌ها تکميل گردند، نعمت، فراوان شود و فطرت‌ها از خواب غفلت، برخيزند.

احياي کتاب و سنت

معارف حيات بخش اسلام، افزون بر خطر تحريف و بدعت و اهمال‌کاري، همواره در کانون حملات همه جانبه دشمنان دين و ديانت بوده است؛ لذا حضرت بعد از ظهورشان، گرد و غبار دين را مي‌زدايند و آموزهاي ناب اسلامي را آنچنان که بر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نازل شده است، آشکار مي‌کنند و بنابر فرموده مولاي متقيان عليه السلام ، در قرآن، روح حيات مي‌دمند3 و وحي الهي را رونق تازه‌اي مي‌بخشند؛ تا جايي که برخي فکر مي‌کنند که حضرت، دين جديدي آورده‌اند و حال آنکه طبق روايات، دين حضرت، همان دين آباء و اجداد خويش است.

شکوفايي علم و تکميل عقل‌ها

امام صادق عليه السلام مي‌فرمايند: «علم و دانايي از حرف تشکيل مي‌شود؛ تمام آنچه پيامبران تاکنون آورده‌اند، تنها دو حرف آن است و مردمان تاکنون بيش از دو حرف آن را نشناخته‌اند. آنگاه که قائم ما قيام کند، 25 حرف ديگر را آشکار مي‌سازد و آن دو حرف را هم به آن ملحق مي‌کند».6 يعني با اين همه پيشرفت و تکنولوژي، تنها دو حرف روشن شده و با ظهور حضرت است که علم و دانش به نقطه اوج خود مي‌رسد. پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم مي‌فرمايند: «نهمين امام از فرزندان امام حسين عليه السلام ، قائم است که خداوند متعال به دست او زمين را پس از تاريکي با روشني، پس از ستم با عدالت و پس از ناداني و جهالت با علم و دانايي پُر مي‌کند».8 امام باقر عليه السلام نيز دربارة کامل شدن عقل‌هاي انسان‌ها مي‌فرمايند: «هنگامي که قائم ما قيام کند، دستش را بر سر بندگان مي‌گذارد و بدين وسيله، عقل‌هاي آنان را جمع، و افکار و اخلاقشان را کامل مي‌کند».7

فراواني نعمت و شادابي طبيعت

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم مي‌فرمايند: «در زمان حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، مردم به نعمت‌هايي مي‌رسند که در هيچ زماني به آن‌ها دست نيافته بودند، آسمان پيوسته بر آنها مي‌بارد و زمين چيزي از روييدني‌هايش را پنهان نمي‌کند».9 حضرت جان تازه‌اي بر اين کرة خاکي مي‌دهند و بنابر فرمودة امام باقر عليه السلام ، همه جا را آباد مي‌کنند و هيچ جاي خرابي بر روي زمين باقي نمي‌گذارند.10 همچنين حضرت به کارگزاران خويش نيز دستور مي‌دهند تا شهرها را آباد سازند11 و زمين، به برکت حضرتش، خرّم و سرسبز مي‌شود.12

حيات معنوي و بيدارسازي فطرت‌هاي غفلت زده

بديهي است که بيدارسازي فطرت‌ها و طراوت بخشي به آن، از آباداني و سرسبزي طبيعت بالاتر است. طبق روايات، حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف فطرت‌ها را بيدار مي‌سازند و دين اسلام و معارف حقّه الهي را برهمگان عرضه مي‌نمايند13 و سرانجام همگان به دين اسلام مي‌گرايند.14

آري، هرچند اکنون، در زمان غيبت حضرت ولي‌عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار داريم ولي طبق روايات، حضرت، همچون خورشيد پشت ابر15 و همانند قلبي16 که در ظاهر پيدا نيست اما اعضا و جوارح انسان را مديريت مي‌کند، جامعه را اداره مي‌نمايند؛ چرا که همان‌گونه که قلب اگر لحظه‌اي از کار بايستد، بدن از کار مي‌افتد، بدون امام نيز زمين اهل خود را فرو مي‌برد.17

حال، ما نيز ندبه‌کنان بايد ناله سر دهيم که «جانم به قربان ناپيدايي که بيرون از جمع ما نيست، جانم به قربانِ دور از وطني که کنار ما نيست»18 تا بدان‌جا که از شدت فتنه‌ها و غيبت وليّ‌مان به درگاه الهي شکوه نماييم19 و بگوييم:

منتظران را به لب آمد نفس اي زتو فرياد، به فرياد رس

اي يوسف فاطمه عجل الله تعالي فرجه الشريف ! تا کي سفرة هفت سين دلمان را باز بگذاريم تا تو بيايي و سالمان تحويل شود؟ اي بهار دلها بيا که بي‌تو بهار طبيعت، برايمان خزان است.

روزها نو نشده کهنه‌تر از ديروز است گر کند يوسف زهرا نظري، نوروز است

لحظه‌ها در تپش تاب و تب آمدنش آسمان، چشم به راه قدمش هر روز است

حال، ما نيز در لحظه تحويل سال و دگرگوني احوال و قلوب، بنابر فرمودة خودتان براي فرج دعا مي‌کنيم تا درمان دردهايمان بيايد و هستي، جاني دوباره بگيرد.

گلها همه با اذن تو برخاسته‌اند از بهر ظهور تو، خود آراسته‌اند

مردم همه در لحظه تحويل، بي‌شک اول فرج تو از خدا خواسته‌اند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. رسول رسول صلي الله عليه و آله و سلم : «سراج المؤمن معرفة حقّنا و أشدّ العمي من عمي عن فضلنا». جامع الاخبار، ص178.

2. «السلام علي ربيع الأنام»، بحارالانوار، ج99، ص101.

3. امام علي عليه السلام : «يحيي ميّت الکتاب و السّنه». نهج‌البلاغه، خطبه138، ترجمه محمد دشتي.

6. «العلم سبعة و عشرون جزءاً...». بحارالانوار، ج52، ص336.

7. «اذا قام قائمنا وضع يده علي رئوس العباد...». همان، ص328.

8. «.... علماً بعد جهلها». همان، ج36، ص252.

9. همان، ج51، ص78، «...ولا تدخر الارض شيئاً من نباتها»

10. کمال الدين، شيخ صدوق، ج1، ص231.

11. «يأمرهم بعمران المدن»، يوم الخلاص، ج2، ص65.

12. «تعمر الارض و تصفو و تزهر». منتخب الاثر، صافي گلپايگاني، ص209.

13. «فعرض عليهم السلام...». بحارالانوار، ج52، ص340.

14. در ذيل آيه 159 سوره نساء «و ان من أهل الکتاب الا ليؤمننّ به قبل موته» آمده است. بحار الانوار، ج14، ص349.

15. «اما وجه الانتفاع بي...» کمال الدين، ج2، ص483.

16. «... ان القلب غائب عن سائر الجوارح...»، کمال الدين، ج1، ص210.

17. مفاتيح الجنان، دعاي افتتاح« اللهم انا نشکوا اليک فقد نبينا و غيبة ولينا...».

18و19. فقراتي از دعاي ندبه در مفاتيح الجنان«بنفسي انت من مغيب لم يخل منا...» و «يابن الخيرة المهذبين» «فقد طال الصدي و...».

 

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 23:36 ] [ فوادیان ]
دين و انديشه / القاب حضرت مهدي (عج) 7:11


هيچ كس مثل تو نيست

 هيچ كس مثل تو نيست

لقب هاي او
 

صاحب السيف
 

شايد شما هم به گوشتان خورده باشد؛ وقتي مي خواهند مردم را از آمدن امام مهدي(ع) بترسانند، مي گويند: او كه بيايد، همه را گردن مي زند، همه را از دم تيغ مي گذراند؛ مگر نشنيده ايد كه به او مي گويند صاحب السيف؟!
درست است؛ صاحب السيف يكي از لقب هاي حضرت است كه به معني صاحب شمشير است و در بعضي از روايت هاي معصومين(ع) به آن اشاره شده است. بعضي فكر مي كنند كه قرار است ايشان با شمشير ظهور كند و مي گويند در عصر بمب اتم و هزار جور سلاح مخرب هسته اي و غير هسته اي ديگر، حضرت چه طور مي خواهد با شمشير بجنگد؟
«سيف» در اين جا به معني ابزار غلبه و قدرت است و مقصود از خروج با شمشير، مأموريت به جهاد و استفاده از اسلحه است؛ بنابراين قيام با شمشير، كنايه از قيام با اسلحه و جهاد است؛ مي توان گفت كه تعيين نوع مأموريت آن حضرت است و اين كه حضرت مأمور به صلح و آشتي با كفار و دشمنان خدا نيست.
آن حضرت و اصحابش با هر اسلحه اي كه لازم باشد، با دشمنان جهاد مي كنند و از هر نوع اسلحه اي كه در زمان ظهور حضرت متداول باشد، و به استفاده اش احتياج داشته باشند، استفاده مي كنند.
البته اين را هم بايد از قول امام باقر(ع) بگوييم كه فرمود«... همهي ما صالب شمشير و وارث شمشيريم(شمشير پيغمبر به ما به ارث رسيده و همراه ما است).» اين ارثي است كه از پيامبر(ص) به هر كدام از امامان ما رسيده است و حالا در دست امام زمان ما است؛ اما دليل آن نيست كه حضرت مهدي(ع) در زمان ظهور فقط با اين سلاح مي جنگد و سلاح هاي ديگر را به كار نمي برد. در ضمن همان طور كه گفتيم، قرار است كه امام(ع) رودر روي دشمنان خدا بايستد، نه دوستانش؛ پس سعي كنيد تحت تأثير اين سم پاشي هاي مغرضانه و بي اساس قرار نگيريد.

صاحب الغيبه
 

در برخي از روايت ها از اين لقب، براي معرفي حضرت مهدي(ع) و اثبات غيبت براي ايشان استفاده شده است. امام رضا(ع) فرمود:«... و هو صاحب الغيبه قبل خروجه»؛ «و او است صاحب غيبت قبل از ظهورش...» هم چنين از امام حسين(ع) نقل شده است:«قائم هذه الام هو التاسع من ولدي و هو صاحب الغيبه...»؛ «قائم اين امت، نهمين فرزندان من است و او صاحب غيبت است...»
البته احتمال دارد منظور از اين تركيب، لقب نباشد؛ بلكه منظور، ترجمه ي آن باشد؛ يعني، كسي كه داراي غيبت است. احتمال ديگر اين كه لقب هم مثل بعضي از لقب هاي ديگر كه براي امام به كار رفته، براي تقيه استفاده شده است. دليلش هم به خاطر جو خفقان آن زمان و ترس از دشمنان حضرت بوده است.

باب الله
 

يكي از لقب هاي حضرت مهدي(ع) است. اگر زيارت آل ياسين را خوانده باشيد، حتماً به اين عبارت برخورده ايد:«السلام عليك يا باب الله و ديان دينه». در دعاي ندبه هم مي خوانيم:«اين باب الله الذي منه يؤتي»؛«كجاست آن باب اللهي كه از آن وارد شوند؟»
امام صادق(ع) مي فرمايد:«جانشينان پيامبر، همان ابواب خدايند؛ درهايي كه از طريق آن ها مي توان به حق رسيد. اگر آن ها بودند، خداوند شناخته نمي شد.»
امام باقر(ع) هم فرمود:«نحن حجه الله و باب الله»

حالا باب الله يعني چه؟
 

يعني همان گونه كه در،‌ وسيله ي ارتباط است و هر كسي بخواهد وارد خانه اي شود، بايد از در وارد گردد، امامان ما هم باب هستند و هر كس مي خواهد به خدا برسد، بايد از طريق اين خاندان قدم بر دارد.
از آغاز عالم، همه ي پيامبران و اوصياي آن ها، باب الله بوده اند. در هر عصري و زماني، خدا دري گشوده و بابي براي هدايت بندگانش باز كرده است. امروز هم در عالم هستي، خدا يك باب دارد و آن هم امام زمان(ع) است؛ هركس مي خواهد به آن جا كه بايد برسد، بايد از اين در وارد شود. هرچند، عصر غيبت است؛ اما درهاي رسيدن به خدا باز است.

پي نوشت ها :
 

1-نگاه كنيد به:پاسخ به ده پرسش پيرامون امامت، خصائص و اوصاف حضرت مهدي ارواحنا فداه، آيت الله صافي گلپايگاني، مركز نشر و آفرينش هاي هنري مسجد مقدس جمكران، ص24.
2-كافي، ج1، ص536، ج1، به نقل از فرهنگ نامه ي مهدويت، خدامراد سليميان.
3-كمال الدين و تمام النعمه، ج2،ص42،ح5.
4-همان، ج1،ص317.
5-نگاه كنيد به:فرهنگ نامه ي مهدويت.
6-تفسير برهان، ج 1 ص 84.
7-همان.
8-نشريه ي موعود، شماره ي 17،ص84.
 

منبع: نشريه انتظار نوجوان، شماره 74.

 

صاحب السيف
 

شايد شما هم به گوشتان خورده باشد؛ وقتي مي خواهند مردم را از آمدن امام مهدي(ع) بترسانند، مي گويند: او كه بيايد، همه را گردن مي زند، همه را از دم تيغ مي گذراند؛ مگر نشنيده ايد كه به او مي گويند صاحب السيف؟!
درست است؛ صاحب السيف يكي از لقب هاي حضرت است كه به معني صاحب شمشير است و در بعضي از روايت هاي معصومين(ع) به آن اشاره شده است. بعضي فكر مي كنند كه قرار است ايشان با شمشير ظهور كند و مي گويند در عصر بمب اتم و هزار جور سلاح مخرب هسته اي و غير هسته اي ديگر، حضرت چه طور مي خواهد با شمشير بجنگد؟
«سيف» در اين جا به معني ابزار غلبه و قدرت است و مقصود از خروج با شمشير، مأموريت به جهاد و استفاده از اسلحه است؛ بنابراين قيام با شمشير، كنايه از قيام با اسلحه و جهاد است؛ مي توان گفت كه تعيين نوع مأموريت آن حضرت است و اين كه حضرت مأمور به صلح و آشتي با كفار و دشمنان خدا نيست.
آن حضرت و اصحابش با هر اسلحه اي كه لازم باشد، با دشمنان جهاد مي كنند و از هر نوع اسلحه اي كه در زمان ظهور حضرت متداول باشد، و به استفاده اش احتياج داشته باشند، استفاده مي كنند.
البته اين را هم بايد از قول امام باقر(ع) بگوييم كه فرمود«... همهي ما صالب شمشير و وارث شمشيريم(شمشير پيغمبر به ما به ارث رسيده و همراه ما است).» اين ارثي است كه از پيامبر(ص) به هر كدام از امامان ما رسيده است و حالا در دست امام زمان ما است؛ اما دليل آن نيست كه حضرت مهدي(ع) در زمان ظهور فقط با اين سلاح مي جنگد و سلاح هاي ديگر را به كار نمي برد. در ضمن همان طور كه گفتيم، قرار است كه امام(ع) رودر روي دشمنان خدا بايستد، نه دوستانش؛ پس سعي كنيد تحت تأثير اين سم پاشي هاي مغرضانه و بي اساس قرار نگيريد.

صاحب الغيبه
 

در برخي از روايت ها از اين لقب، براي معرفي حضرت مهدي(ع) و اثبات غيبت براي ايشان استفاده شده است. امام رضا(ع) فرمود:«... و هو صاحب الغيبه قبل خروجه»؛ «و او است صاحب غيبت قبل از ظهورش...» هم چنين از امام حسين(ع) نقل شده است:«قائم هذه الام هو التاسع من ولدي و هو صاحب الغيبه...»؛ «قائم اين امت، نهمين فرزندان من است و او صاحب غيبت است...»
البته احتمال دارد منظور از اين تركيب، لقب نباشد؛ بلكه منظور، ترجمه ي آن باشد؛ يعني، كسي كه داراي غيبت است. احتمال ديگر اين كه لقب هم مثل بعضي از لقب هاي ديگر كه براي امام به كار رفته، براي تقيه استفاده شده است. دليلش هم به خاطر جو خفقان آن زمان و ترس از دشمنان حضرت بوده است.

باب الله
 

يكي از لقب هاي حضرت مهدي(ع) است. اگر زيارت آل ياسين را خوانده باشيد، حتماً به اين عبارت برخورده ايد:«السلام عليك يا باب الله و ديان دينه». در دعاي ندبه هم مي خوانيم:«اين باب الله الذي منه يؤتي»؛«كجاست آن باب اللهي كه از آن وارد شوند؟»
امام صادق(ع) مي فرمايد:«جانشينان پيامبر، همان ابواب خدايند؛ درهايي كه از طريق آن ها مي توان به حق رسيد. اگر آن ها بودند، خداوند شناخته نمي شد.»
امام باقر(ع) هم فرمود:«نحن حجه الله و باب الله»

حالا باب الله يعني چه؟
 

يعني همان گونه كه در،‌ وسيله ي ارتباط است و هر كسي بخواهد وارد خانه اي شود، بايد از در وارد گردد، امامان ما هم باب هستند و هر كس مي خواهد به خدا برسد، بايد از طريق اين خاندان قدم بر دارد.
از آغاز عالم، همه ي پيامبران و اوصياي آن ها، باب الله بوده اند. در هر عصري و زماني، خدا دري گشوده و بابي براي هدايت بندگانش باز كرده است. امروز هم در عالم هستي، خدا يك باب دارد و آن هم امام زمان(ع) است؛ هركس مي خواهد به آن جا كه بايد برسد، بايد از اين در وارد شود. هرچند، عصر غيبت است؛ اما درهاي رسيدن به خدا باز است.

پي نوشت ها :
 

1-نگاه كنيد به:پاسخ به ده پرسش پيرامون امامت، خصائص و اوصاف حضرت مهدي ارواحنا فداه، آيت الله صافي گلپايگاني، مركز نشر و آفرينش هاي هنري مسجد مقدس جمكران، ص24.
2-كافي، ج1، ص536، ج1، به نقل از فرهنگ نامه ي مهدويت، خدامراد سليميان.
3-كمال الدين و تمام النعمه، ج2،ص42،ح5.
4-همان، ج1،ص317.
5-نگاه كنيد به:فرهنگ نامه ي مهدويت.
6-تفسير برهان، ج 1 ص 84.
7-همان.
8-نشريه ي موعود، شماره ي 17،ص84.
 

منبع: نشريه انتظار نوجوان، شماره 74.

[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 9:19 ] [ فوادیان ]

 

 

 

سال نود با هر خوبی و خوشی و سختی و راحتی و پستی و بلندی هایی که در آن بود سپری شد و اکنون سال جدید در راه است .سال جدید را در حالی آغاز می کنیم که عده ای کاملا خرسند و خوشحال از عملکرد خویش هستند و  به تعبیر قرآن کریم:(فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه: به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند.)(آل‏عمران :  170)
 
و عده ای ناراحت و پشیمان و حسرت زده از کارهایی که در طول یکسال انجام داده اند که باعث شکست خوردن آنها و مواجه شدن با بسیاری از مشکلات بود ه است و به تعبیر قرآن کریم: ( قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ  *لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها: مى‏گوید: «پروردگارا، مرا بازگردانید، شاید من در آنچه وانهاده‏ام كار نیكى انجام دهم. نه چنین است، این سخنى است كه او گوینده آن است‏.( المؤمنون :  99 -100)
 
در سال 1390 عده زیادی تلاش کردند که به موفقیت برسند عده ای میخواستند در کسب و کار خود موفق شوند و عده ای دیگر در زندگی فردی و عده ای دیگر در زندگی اجتماعی اما به هر نحو نتوانستند قله موفقیت را در این سال فتح کنند و به خاطر همین تصمیم دارند سال جدید را با نیرویی تازه و باورنکردنی آغاز کنند تا بتوانند کاستی هایی که در سال گذشته در زندگی آنها وجود داشت را تا حد زیادی جبران کنند .
 
[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 11:40 ] [ فوادیان ]
متن کامل پیام نوروزی مقام معظم رهبری:
"تولید ملى و حمایت از کار و سرمایه‌ ایرانى" شعار امسال است

رهبر معظم انقلاب اسلامی شعار امسال را "تولید ملى، حمایت از کار و سرمایه‌ ایرانى" عنوان کرده و بر حمایت از تولید ملی تأکید کردند.

خبرگزاری فارس: "تولید ملى و حمایت از کار و سرمایه‌ ایرانى" شعار امسال است

متن کامل پیام مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز سال 1391 هجری شمسی به شرح ذیل است:

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

یا مقلّب القلوب و الأبصار یا مدبّر اللّیل و النّهار یا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا الى احسن الحال.

اللّهمّ کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه و على ءابائه فى هذه السّاعة و فى کلّ ساعة ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتّى تسکنه ارضک طوعا و تمتّعه فیها طویلا.

اللّهمّ اعطه فى نفسه و ذریّته و شیعته و رعیّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جمیع اهل الدّنیا ما تقرّ به عینه و تسرّ به نفسه.

تبریک عرض میکنم عید نوروز و فرا رسیدن سال نو را به همه‌ى هم‌میهنان عزیز در سراسر کشور، و به همه‌ى ایرانیانى که در هر نقطه‌اى از دنیا سکونت دارند، و به همه‌ى ملتهائى که عید نوروز را گرامى میدارند؛ بالخصوص تبریک عرض میکنم به خانواده‌هاى عزیز شهیدان، به جانبازان، به خانواده‌هاشان، به همه‌ى ایثارگران، به همه‌ى فعالان عرصه‌هاى مختلف. آرزو میکنم  و دعا میکنم که خداوند متعال براى ملت ایران بهروزى، شادى، نشاط و دلِ خوش در این سال جدید مقدر بفرماید و بدخواهان این ملت را در اهدافشان، در تلاشهاشان ان‌شاءاللّه ناکام کند.

سالى که گذشت - سال 90 - یکى از سالهاى پرحادثه در سطح جهان و در منطقه و در کشور ما بود. آنچه که در مجموع انسان مشاهده میکند، این است که این حوادث بر روى هم به سود ملت ایران و در راه کمک به هدفهاى آن، تمام شده است. آن کسانى که اهداف بدخواهانه‌اى درباره‌ى ملت ایران و ایران و ایرانى در سر میپرورانند، در کشورهاى غربى دچار مشکلات گوناگون هستند. در سطح منطقه، ملتهائى که جمهورى اسلامى از آنها همواره حمایت کرده است، به هدفهاى بزرگى دست پیدا کرده‌اند؛ دیکتاتورهائى به زیر کشیده شدند؛ قانونهاى اساسىِ مبتنى بر اسلام در کشورهائى تصویب شد؛ دشمن درجه‌ى یک امت اسلامى و ملت ایران - یعنى رژیم صهیونیستى - در محاصره قرار گرفت. در داخل کشور، به معناى حقیقى کلمه، سال 90، سال بروز اقتدار ملت ایران بود. در جنبه‌ى سیاسى، ملت ایران در این سال، چه در راهپیمائى بیست و دوى بهمن، چه در انتخابات دوازدهم اسفند، آنچنان حضورى از خود نشان داد و آنچنان شاخصى را براى اقتدار ملى در تاریخ منطقه ثبت کرد که نظیر آن را در گذشته کمتر داشتیم.

با وجود این‌همه دشمنى، این‌همه تبلیغات، این‌همه تهاجمهاى خصمانه و بدخواهانه، ملت ایران در طول این سال، با همه‌ى وجود توانست حضور خود را در صحنه، نشاط خود را، آمادگى خود را در عرصه‌هاى گوناگون علمى و اجتماعى و سیاسى و اقتصادى نشان بدهد و اثبات کند. بحمداللَّه سالى بود که با همه‌ى سختى‌ها، داراى دستاوردهاى بزرگى بود. همچنان که قبلاً عرض شده است، شرائط، شرائط بدر و خیبر بود؛ یعنى شرائط قبول چالشها و دشوارى‌ها و غلبه‌ى بر آنها.

همان طورى که اولِ سال گذشته اعلام شد، سال 90، سال جهاد اقتصادى بود. اگرچه هوشمندان و آگاهان میدانستند که این نام و این جهتگیرى و شعار براى سال 90 یک امر لازم است، اما بعد تلاشهاى دشمنان در این سال هم همین را اثبات کرد و نشان داد. دشمنان ما از اوائل سال، حرکت خصمانه‌ى خودشان را در عرصه‌ى اقتصادى نسبت به ملت ایران آغاز کردند؛ اما ملت ایران، مسئولین، آحاد مردم، دستگاه‌هاى مختلف، با تدبیرهاى هوشمندانه‌اى توانستند با این تحریمها مقابله کنند و مواجهه‌ى آنها تا حدود زیادى توانست اثر این تحریمها را خنثى کند و حربه‌ى دشمن را کُند کند. سال 90، سال فعالیتهاى بزرگ علمى بود؛ که من ان‌شاءاللَّه در فرصت سخنرانى، برخى از پیشرفتهاى علمى و اقتصادى و تلاشهاى گوناگون را براى ملت عزیزمان شرح خواهم داد. سال 90 سالى بود پر چالش، و سالى بود پر نشاط، و سالى بود که ملت ایران به فضل الهى توانست بر چالشهاى موجود غلبه کند.

ما امسال سال دیگرى را در پیش داریم که به امید خدا و با توکل بر پروردگار، باز ملت ایران با فعالیت خود، با تلاش خود، با هوشمندى خود در این سال خواهد توانست پیشرفتهاى زیادى را براى خود به ارمغان بیاورد. به تشخیص من، بر طبق گزارشها و مشاوره‌ى با افراد مطلع و آگاه، به این نتیجه میرسیم که عرصه‌ى چالش مهم در همین سال جارى - که این سال، امروز و از این ساعت شروع میشود - عرصه‌ى اقتصادى است. جهاد اقتصادى چیزى نیست که تمام‌شدنى باشد. مجاهدت اقتصادى، حضور جهادگونه در عرصه‌هاى اقتصادى، براى ملت ایران یک ضرورت است.

من امسال تقسیم میکنم مسائل مربوط به جهاد اقتصادى را. یک بخش مهم از مسائل اقتصادى برمیگردد به مسئله‌ى تولید داخلى. اگر به توفیق الهى و با اراده و عزم راسخِ ملت و با تلاش مسئولان، ما بتوانیم مسئله‌ى تولید داخلى را، آنچنان که شایسته‌ى آن است، رونق ببخشیم و پیش ببریم، بدون تردید بخش عمده‌اى از تلاشهاى دشمن ناکام خواهد ماند. پس بخش مهمى از جهاد اقتصادى، مسئله‌ى تولید ملى است. اگر ملت ایران با همت خود، با عزم خود، با آگاهى و هوشمندى خود، با همراهى و کمک مسئولان، با برنامه‌ریزىِ درست بتواند مشکل تولید داخلى را حل کند و در این میدان پیش برود، بدون تردید بر چالشهائى که دشمن آن را فراهم کرده است، غلبه‌ى کامل و جدى پیدا خواهد کرد. بنابراین مسئله‌ى تولید ملى، مسئله‌ى مهمى است.

اگر ما توانستیم تولید داخلى را رونق ببخشیم، مسئله‌ى تورم حل خواهد شد؛ مسئله‌ى اشتغال حل خواهد شد؛ اقتصاد داخلى به معناى حقیقى کلمه استحکام پیدا خواهد کرد. اینجاست که دشمن با مشاهده‌ى این وضعیت، مأیوس و ناامید خواهد شد. وقتى دشمن مأیوس شد، تلاش دشمن، توطئه‌ى دشمن، کید دشمن هم تمام خواهد شد.

بنابراین همه‌ى مسئولین کشور، همه‌ى دست‌اندرکاران عرصه‌ى اقتصادى و همه‌ى مردم عزیزمان را دعوت میکنم به این که امسال را سال رونق تولید داخلى قرار بدهند. بنابراین شعار امسال، «تولید ملى، حمایت از کار و سرمایه‌ى ایرانى» است. ما باید بتوانیم از کارِ کارگر ایرانى حمایت کنیم؛ از سرمایه‌ى سرمایه‌دار ایرانى حمایت کنیم؛ و این فقط با تقویت تولید ملى امکان‌پذیر خواهد شد. سهم دولت در این کار، پشتیبانى از تولیدات داخلىِ صنعتى و کشاورزى است. سهم سرمایه‌داران و کارگران، تقویت چرخه‌ى تولید و اتقان در کار تولید است. و سهم مردم - که به نظر من از همه‌ى اینها مهمتر است - مصرف تولیدات داخلى است. ما باید عادت کنیم، براى خودمان فرهنگ کنیم، براى خودمان یک فریضه بدانیم که هر کالائى که مشابه داخلى آن وجود دارد و تولید داخلى متوجه به آن است، آن کالا را از تولید داخلى مصرف کنیم و از مصرف تولیدات خارجى بجد پرهیز کنیم؛ در همه‌ى زمینه‌ها: زمینه‌هاى مصارف روزمرّه و زمینه‌هاى عمده‌تر و مهمتر. بنابراین ما امیدوار هستیم که با این گرایش، با این جهتگیرى و رویکرد، ملت ایران در سال 91 هم بتواند بر توطئه‌ى دشمنان، بر کید و مکر بدخواهان در زمینه‌ى اقتصادى فائق بیاید.

از خداوند متعال درخواست میکنیم که ملت ایران را در این صحنه و در همه‌ى صحنه‌ها موفق و مؤید بدارد. روح امام بزرگوار را شاد و از ما راضى کند. ارواح طیبه‌ى شهیدان عزیز ما را با اولیائشان محشور فرماید.

والسّلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته‌

[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 17:37 ] [ فوادیان ]

درباره وبلاگ

 


این وبلاگ متعلق است به مهدیه فارس الحجاز روستای عبدیا دامغان
برداشت هرگونه مطلب از این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.
این وبلاگ جهت گسترش فرهنگ اسلامی و در کنار آن اعلام برنامه های مهدیه فارس الحجازروستای عبدیا شهرستان دامغان راه اندازی شده است.

با کمال میل پذیرای انتقادات و پیشنهادات شما هستیم.
مدیر وبلاگ.

 

امکانات وب